مصر باستان

Email : javadkalani@Egypt.com

هيکسوسها و پادشاهي جديد(معماري،نقاشي و پيکرتراشي ،آخناتون و دوره عمارنه)

O هيکسوسها و پادشاهي جديد

اين نگراني ممکن است بازتابي از حس پيش از وقوع يک فاجعه بوده باشد. پادشاهي ميانه، مانند پادشاهي کهن، از هم پاشيده و قدرت به دست سلسله اي از آسياييان سامي الاصل افتاد که از دشتهاي مرتفع سوريه و بين النهرين، برخاسته بودند و هيکسوسها يا پادشاهان چوپان ناميده مي شدند. اينان فرهنگي جديد و متنفذ و يک ابزار بسيار مفيد يعني اسب را نيز با خود آورده بودند. يورش و استيلاي هيکسوسها بر مصر که در نزد مردم آن ديار يک فاجعه تلقي مي شد، بعدها به عنوان نخستين بذرهاي نفوذي ارزيابي شد که مصرا را در شاهراه فرهنگ عصر مفرغ در مديترانه شرقي نگه داشت. در هر صورت، يورشهايي که با حملات هيکسوسها آغاز گرديد، مخصوصاً از لحاظ سلاحها و اسلوبهاي جنگ به سرنگوني خود ايشان توسط پادشاهان بومي مصر که به سلسله هفدهم تعلق داشتند، منجر گرديد.
احمُس 1 ، شکست دهنده نهايي هيکسوسها و نخستين پادشاه سلسله هجدهم، دوران پادشاهي (امپراتور) جديد را که درخشان ترين دوره در تاريخ طولاني مصر به شمار مي رود، آغاز نهاد. در اين دوره مرزهاي مصر در اثر برخي پيروزيها از فرات در غرب تا ناحيه نوبه (سودان) در جنوب گسترده بود. اعزام هيأتهاي سياسي کشورهاي ديگر به مصر و برقراري روابط جديد و سودآور بازرگاني با آسيا و جزاير درياي اژه، بر دامنه تماسها و روابط خارجي اين کشور افزود: غنايمي که در جنگها به دست مي آمد و خراجهايي که ملتهاي زيردست مي پرداختند ساختن پايتخت جديد يعني طيوه را ممکن ساخت؛ اين شهر به زودي به پايتختي بزرگ و زيبا با کاخها، مقبره ها و معابد پرشکوه در دو سوي رود نيل تبديل شد. تحوطمس که در پنجاه و چهارمين سال سلطنتش در نيمه نخست سده پانزدهم پيش از ميلاد درگذشت، اگر نگوييم فرعون در تاريخ مصر بود قطعاً بزرگترين فرعون پادشاهي جديد بود و جانشينانش سنتهاي پايدار او را دنبال کردند. حالت رواني خوشبينانه حاکم بر دوره جديد در کتيبه اي که از بالاي سر چند رقصنده در يک پرده نقاشي به دست آمده و اينک در موزه بريتانيا نگهداري مي شود، ثبت شده است:

خداي زمين ، زيبايي اش را در هر پيکري نهاده است.

آفريدگار، اين کار را با دوست خويش، همچون مرهمي براي دل خويش انجام داده است.

ترعه ها از نو لبريز از آب مي شوند و زمين را سيلي از عشق او در کام خود فرو مي برد.


■ معماري

اگر عظيم ترين و گيراترين يادمانهاي پادشاهي کهن را هرمهاي آن بدانيم، در دوره پادشاهي جديد، معابد با شکوه به چنان مقامي مي رسند. مراسم دفن، همچون گذشته، با دقت و شکوهي بي مانند برگزار مي شد و اشراف و پادشاهان به پيروي از سنت پادشاهي ميانه، مرقدها يا اتاقکهاي تدفين خويش را از دل صخره هاي غرب نيل مي تراشيدند و در مي آوردند. در دره شاهان، مقبره ها را از دل تخته سنگها تراشيده اند و راه رسيدن به آنها دالانهاي درازي است به طول 1500 متر که محل مقبره را تا دامنه کوه مي رساند. راههاي ورود به اين اتاقکهاي تدفين را با دقت تمام پنهان و گم مي کردند و معابد مردگان نيز به فاصله معيني از اين مقبره ها در امتداد سواحل رودخانه برپا شده بودند. معبد، جايي که پادشاه در آن به پرستش خداي حامي خويش مي پرداخت و پس از مرگش به عنوان نمازخانه مردگان مورد استفاده قرار مي گرفت. به ساختماني پرشکوه و مجلل و در خور مقام پادشاه و خدا تبديل شد.

84. مرقد ملكه حشتپ سوت ، دير البحري ، حدود 1500 ق.م

باشکوه ترين مرقد يا معبد مردگان سلطنتي از اين ميان مرقد ملکه حتشب سوت (تصوير 84) بود که پيش از سرنگوني حکومتش به دست تحوطمسِ 3 ساخته شده بود. حتشپ سوت شاهدختي بود که چون هيچ جانشين ذکور قانوني براي سلطنت وجود نداشت، به خود مي باليد از اينکه توانسته بود «دو سرزمين مصر را به کار با کمرهاي خميده براي خودش» وا دارد. اين معبد که در حدود سال 1500 پيش از ميلاد در مجاورت خطوط معبد منتحوتپ از پادشاهي کهن ساخته شد ولي هرم آن را در حياط جلويي نداشت، از سطح کف دره تا سه طبقه ستوندار با خرپشته هاي اتصالي از پايين به بالا قد برافراشته است. نکته قابل توجه، تناسب بصري معبد با محيط طبيعي خود است. سنگها دراز عمودي و افقي ستون بنديها و توالي رنگ سياه و سفيد يا روشن و تاريک، با تقارن انسان – ساخته اش، الگوي صخره اي پرتگاههاي بالا را تکرار مي کنند. تک تک ستونها، که يا چهار گوش ساده اند يا به صورت يک شانزده ضلعي يخ دار تراشيده شده اند، تناسب و فضايي هنري با يکديگر پديد مي آورند. تقريباً نزديک به دويست پيکره نقش برجسته همه جانبي در ارتباط با معماري اين معبد ساخته شده بوده اند. نقشهاي نيم برجسته با رنگهاي درخشان و خيره کننده اي که سراسر ديوارها را پوشانده بودند و بقايايشان را امروزه هم مي توان مشاهده کرد، به همين علت ساخته شده بودند. اين نقشهاي برجسته، نمايشي از تولد، تاجگذاري و کارهاي بزرگ حتشپ سوت بودند. در روزگار او، مهتابيهاي معبد، مانند امروز قطعه زمينهايي خشک نبودند بلکه باغهايي پر از درخت کندر و گياهان ناياب بودند که ملکه به دنبال لشکرکشي به «سرزمين دور افتاده پونت» در ساحل درياي سرخ با خود آورده بود؛ و شرح اين واقعه به طرز نماياني در تزيينات پيکري معبد به چشم مي خورد.

85. معبد رامسسII،ابو سمبل، حدود 1257.ق.م. تنديسهاي غول پيكر تقريبا 18 متر.

معبد تخته سنگي غول آساي رامسس 2، آخرين فرعون بزرگ و جنگاور مصر، که کمي پيش از خروج قوم يهود از مصر به پيشوايي موسي از مصر زندگي مي کرده است، در ابو سمبل بر ساحل چپ رود نيل ساخته شده است. رامسس که از پيکارهاي بسيارش براي زنده کردن امپراتوري مصر بر خود مي باليد، با قراردادن چهار تنديس شبيه سازي شده غول آساي خودش در نماي معبد (تصوير 85)، به ستايش از عظمت خويش پرداخت و در آن اغراق کرد. در سال 1968، کل بناي معبد براي آنکه زير آب درياچه سد جديد الاحداث آسوان نرود، به نقطه اي ديگر انتقال داده شد. در دوره هاي بعد، افتخارات شاهان و عظمت امپراتوران را نيز با ساختن بناهاي عظيم و پرشکوه گرامي مي داشته اند، گويا گرايش به ساختمانها و پيکره هاي غول آسا از مختصات هنر بيش را ندارند؛ زيرا هرگونه ظريفکاري فداي بزرگتر کردن اندازه ها شده است. بزرگي مقياسها در داخل معبد نيز به اجرا درآمده است (تصوير 86). پيکره هاي غول آساي پادشاه که به قالب ستون تراشيده شده اند، در دو سوي دالان باريک معبد رو به يکديگر ايستاده اند و جسامت اغراق آميزشان  ظاهراً با فضاي معماري آن تناسب دارد. ستونها نگه داشته شده اند – يعني از دل صخره هاي موجود تراشيده شده اند – و هيچ نقشي در تحمل فشار سقف ندارند و از اين لحاظ مشابه ستونهاي مقابر بني حسن هستند. پيکره ستوني يا استفاده از پيکره مرد و زن به جاي ستون – کارياتيد – بعدها در معماري يونان پديد آمد و حضور آن در ابوسمبل را مي توان نخستين شکل کاربرد آن دانست.

86.داخل  معبد رامسسII

 

گذشته از معبدهاي مردگان، بناهاي عظيم ديگري بودند که براي ستايش از يک يا چند خدا ساخته مي شدند و غالباً شاهان يکي پس از ديگري بخشهاي تازه اي براي آنها مي افزوده اند و ابعادي غول آسا به آنها مي دادند، مانند آنچه در معابد کرنک و الاقصر ديده مي شود (تصويرهاي 90 و 91). تمام اين معبدها نقشه هاي اجرايي مشابهي داشتند. نقشه هر معبد سردر دار نمونه (تصوير 87) بر امتداد محور واحد خياباني که از وسط يک حياط و تالار ستوندار مي گذرد و به مرقدي کم نور مي رسد، از دو سر قرينه سازي شده است. نشان بارز مسير آراسته به پيکره ها، نماي سردر ساده و عظيم آن با ديوارهاي شيبدار است. نمونه درشت نمايي شده سردردي که در تصوير 88 ديده مي شود از معبد هوروس در ادفو گرفته شده است. اين معبد در دوره حاکميت بطالسه ساخته شد و سند برجسته اي از ماندگاري سنتهاي هنري مصريان است. سطح پهناور سردر مزبور به وسيله دروازه اي به دو بخش مي شود. در دو سوي اين دروازه شکافهاي باريک و بلندي براي نگه داشتن ميله پرچم تعبيه شده است. چندين نقش نيم برجسته نيز بر روي بال سردر ديده مي شود. پهلوها و بالاي سر در با تعدادي کارهاي قالبزني تکميل مي شود. در داخل، حياطي وجود دارد که سه طرفش ستون بندي شده، پس از آن تالاري است بين حياط و مرقد يا قدس الاقداس که محور طولانيش به محور کل مجموعه ساختماني معبد عمود است.  

87 -نقشه ساختماني يك معبد سردر دار نمونه. (1- سردر. 2- حياط. 3- تالار سرستوندار. 4- قدس الاقداس  5- ديوار گرداگرد 6- تنديسهاي غول آساي فرعون 7- ستونهاي هرمي 8- رديف جانوران كنده كاري شده ،احتمالا سرپوشيده (به حدس).

88- معبد سردار هوروس ،ادفو ، حدود 237- 212 ق.م.

91- حياط و سردر دربار رامسس

90- مدل تالار ستون دار معبد آمون رع ، كرنك حدود 1300 ق. م موزه هنري مترو پوليتن ، نيويورك (موقوفه لوي هيل ويلارد )

 

اين تالار «عريض» يا ستوندار (يعني تالاري که سقفش روي تعدادي ستون نهاده شده است) پر از ستونهاي عظيم است و سقفش از تخته سنگ ساخته شده؛ اين تخته سنگها بر تيرهايي افقي نهاده شده اند که اينها نيز به نوبه خود روي سنگها پاطاقي چسبيده و به سر ستونهاي بزرگ قرار گرفته اند. در تالار ستوندار معبد آمون رع در کرنک (تصويرهاي 89 و 90) ارتفاع ستونها به 20 متر مي رسد و سرستونها که قطرشان در بالا2/61متر است، آنقدر بزرگ هستند که مي توانند وزن 100 نفر را تحمل کنند. مصريها که از سيمان استفاده نمي کردند براي برپا نگهداشتن ستونها، آنها را بزرگ مي گرفتند تا وزنشان بيشتر شود. در بسياري از اينگونه تالارهاي ستوندار، رديف ستونهاي مياني از رديف ستونهاي کناري بلندتر بود و نتيجتاً سقف تالار را در بخش مرکزي بلندتر مي کرد و در آنجا يک رديف پنجره زير سقفي تعبيه مي شد. دريچه هاي اين رديف پنجره زير سقفي راهي براي تابيدن نور به داخل بنا مي شدند. اين شيوه ساختمان سازي، به شکل ابتدايي در نخستين سالهاي حاکميت پادشاهي کهن در معبد دره اي هرم خفرع ظاهر مي شود. اين رديف پنجره زير سقفي که ظاهراً اختراع مصريان است، تا روزگار ما به عنوان يکي از عناصر مهم معماري به حيات خود ادامه داده است و مخصوصاً در طراحي کليساهاي سده هاي ميانه اهميت داشت.
نقشه ساختماني معابد مصري از بطن ضروريات و نيازهاي آييني ايشان سربرآورد. فقط فرعون و کاهن مي توانستند وارد اتاقک تدفين يا قدس الاقدس شوند، عده اندکي به تالار ستونها پذيرفته مي شدند؛ توده مردم را فقط تا حياط راه مي دادند و يک ديوار بلند، معبد را از دنياي خارج جدا مي کرد. مصريان محافظه کار، تا چند صد سال از اين نقشه بنيادي منحرف نشدند. محور دالان، که بر کل نقشه مسلط است معبد را به جاي يک ساختمان، به گفته اوسوالد اشپنگلر، «به جاده اي محصور در ميان دو رديف سنگها تراشيده» تبديل مي کند.
اين دالان، همچون رود نيل – که خود نيز تقريباً نمادي از همين رود است – احتمالاً نمايشي از مفهوم زندگي در نزد انسان مصري بوده است. اشپنگلر مي گويد انسان مصري خودش را در جاده باريک و از پيش تعيين شده زندگي که در برابر داوران روز رستاخيز به پايان مي رسيد مجسم مي کرد. کل فرهنگ مصري را مي توان تجسمي از اين مضمون پنداشت.
در تالار ستوندار کرنک (تصوير 90) ستونهاي صاف (در مقابل ستونهاي خياره دار) مصري با دو نوع اصلي سر ستون ديده مي شوند: غنچه اي و کاسه اي، يا زنگوله اي، ستونها با آنکه از ارکان ساختماني اين تالارند، بر خلاف «ستونهاي» ذخيره مقابر پادشاهي ميانه در بني حسن و ستونهاي پيکره اي در ابوسمبل، نقششان به عنوان نگهدارنده فشار عمودي، تقريباً به علت وجود باريکه ها يا نوارهاي افقي مرکب از پيکرتراشي نقش برجسته و نقاشي در سطح تنه آنها به چشم نمي آيد و بيننده گمان مي کند که معماران اين ساختمان بيش از آنکه خواسته باشند بر نقش کارکردي ستونها تأکيد کنند مي خواسته اند از آنها به عنوان زمينه يا سطحي براي تزيين استفاده کنند. اين، در نقطه مقابل روش يونانيان در سده هاي بعد است که با خالي گذاشتن سطح تنه ستون از هر گونه تزيين بر خطوط عمودي تأکيد مي کنند و نقش آن را آشکار مي سازند.
حياطها و ستونکاريهاي معبد آمون موت خونسو در الاقصر (تصوير 91)، سبک ستون بندي را به روشني نمايش مي دهند. چنين به نظر مي رسد که ساختمان مبتني بر تيرهاي عمودي و افقي معابد از يک اسلوب کهنه تر ساختماني ريشه گرفته باشد که در آن از بافه هاي تنگ هم بسته ني و گياهان مردابي به جاي تيرهاي نگهدارنده سقف در ساختمانهاي خشتي استفاده مي شده است. مدرک اين پيوند را مي توان در خود ستونها ديد که چنان کنده کاري شده اند تا شبيه بافه هاي پاپيروس يا ني بشوند و سرستونهايي به شکل غنچه يا زنگوله نيز بالايشان کار گذارده شده است. تزيينات رنگين، که آثارشان هنوز هم در روي تنه ها و سرستونها به چشم مي خورد، تأکيدي بر اين جزييات طبيعي بودند. به بيان دقيق تر، گياهان دره نيل، مايه هاي اصلي تزيين در سراسر هنر مصر بوده اند. اگر کسي بخواهد به دنبال احتمال تأثير معماري بين النهرين در اينجا بگردد، لازم به تذکر است که معماران بين النهرين تا پيش از استيلاي ايران بر اين سرزمين، به ندرت از روش تير عمودي و افقي استفاده کرده اند و ستون، کمتر در ساختمانهايشان ديده مي شد. گذشته از اين، استحاله شکلهاي گياهان به صورت نيمرخهاي خشک معماري، دقيقاً همان استحاله پيکر آدمي و عملي است که مصريان با مهارت تمام در نقاشيها و پيکرتراشيهاي مقابر خويش بدان دست يافتند.
 


■ نقاشي و پيکرتراشي

 

94. نوازندگان و رقصندگان ، جزيي از نقاشي ديواري متعلق به مقبره اي در گورستان طيوه ، حدود 1400 ق.م.
اين ساده نمايي بنيادي شکل، که موجب حفظ ماهيت مکعب وار تخته سنگ در پيکره هاي کا مي شود، در پيکره اي از سن موت (صدراعظم ملکه حتشپ سوت و مهندس معمار معبد وي در دير البحري) با شاهدخت نفروا ( تصوير 92) بهتر به چشم مي خورد. در اين طرح شگفت آور، که ظاهراً در دوران پادشاهي جديد رواج يافته بود، توجه اصلي به سر پيکره جلب مي شود، بدنه آن به شکل تخته سنگي مکعب وار باقي مي ماند و براي حکاکي کتيبه ها مورد استفاده قرار مي گيرد. اين پيکره ها با گوشه هاي ملايمي که سطوح کتيبه ها را به يکديگر پيوند مي دهند، به نظر مي رسد که نمونه ديگري از شيفتگي مصريان به حجم محصور در سطح تخت و آشکار باشد. شکل سنگ صيقل داده شده، زيبايي ساده اي مختص خود دارد.

92 .سن موت با شاهدخت نفروا ،طيوه ، حدود 1480 ق.م . سنگ سياه ، بلندي تقريبا 100 CM . موزه دولتي ، برلين

93. مقبره نخت ،حدود 1450 ق.م . ديوار عقب 140*150 CM

پايداري فرمولهاي برجسته نمايي يک چهره بر روي سطح تخت را مي توان در نقاشيهاي ديواري مقبره آمنمحب در طيوه که به سلسله هجدهم تعلق دارد مشاهده کرد (لوحه رنگي 6). شخص متوفي روي زورقش ايستاده است و با چوب پرت کردنيش پرنده ها را از روي مرداب پاپيروس دور مي کند. در دست راستش سه پرنده اي را نگه داشته که شکار کرده است؛ گربه صيادش که روي ساقه يک پاپيروس در جلوي او نشسته است دو پرنده ديگر را با پنجولهايش گرفته و بال پرنده سوم را با دندان چسبيده است. دو همراه وي که احتمالاً همسر و دخترش هستند و پيکره هايشان به تناسب مقامشان کوچکتر نمايانده شده است، خوشحالند که چندين نيلوفر آبي چيده اند. با آنکه آب و پيکره هاي ديگر با رعايت ميثاقهاي مرسوم نمايانده شده اند، گربه و ماهيها و پرنده ها با ناتوراليسمي مبتني بر ادراک بصري – همچنان که در نقاشي ديواري خشک غازهاي مدوم (تصوير 78) ديديم – مجسم شده اند.
 

 

لوحه رنگي 6 . صحنه شكار پرنده ، نقاشي ديواري از مقبره آمنمحب ، طيوه ، حدود 1450 ق.م. نقاشي روي ديوار گچي خشك ، موزه بريتانيا. اتاقک مقبره ، همچنان که در مقبره باقي مانده از دوره پادشاهي جديد به نام مقبره نخت در طيوه ( تصوير 93) ديده مي شود، شبيه اتاقکهاي مقبره در دوره پادشاهي کهن است؛ در نقاشي ديواري آن روش نمايش، همچنان با جداسازي اکيد مناطق عمل همراه است؛ ولي در برخي جزييات، نوآوريهايي به چشم مي خورد: گاهگاه، زنده نمايي تازه و ژرف نگري بيشتري در امور زندگي ديده مي شود. در جزيي از يک نقاشي ديواري متعلق به مقبره ديگري از پادشاهي جديد (تصوير 94) چهار زن به تماشاي رقصيدن دو دختر زيرک و کوچک نشسته اند و خود نيز ظاهراً در نوازندگي آهنگ رقص شرکت دارند. روي هم افتادن تصويرهاي دختران که به جهات متضاد مي نگرند و چرخشهاي نسبتاً پيچيده اين رقص، با دقت و درستي کاملي مشاهده و نمايانده شده است. از چهار زن مزبور، دوتاي سمت چپ تصوير به شيوه سنتي شبيه سازي شده اند ولي دو تاي ديگر چنان رو به ما نشان داده شده اند که مي توان آن را غيرعادي ترين و نادرترين تلاش براي نشان دادن نماي تمام رخ دانست. اينها ظاهراً به آهنگ رقص، دست مي زنند، يکي از ايشان ني مي نوازد و در حالي که جملگي پاها را روي هم انداخته و نشسته اند هنرمند بيشترين توجهش را به نمايش کف پاي ايشان معطوف کرده است. اين دوري از رسميت، نه فقط مي تواند به معني رهايي از قواعد خشک شبيه سازي باشد بلکه حکايت از نوعي فاصله گيري با مضامين ثابتي دارد که براي نقاشي مقبره اي مناسب پنداشته مي شدند. در عين حال، در اينجا مي توان بازتابي از شيوه زندگي پرتجمل تر دوره پادشاهي جديد را مشاهده کرد و اين احتمال نيز وجود دارد که از اين زمان به بعد کا نه فقط به وسايل اوليه زندگي در آن دنيا بلکه به سرگرميها و شاديهاي رسمي نيز احتياج پيدا کرده باشد.


■ آخناتون و دوره عمارنه

اين نوسانهاي کوچک در فرمولهاي ديرينه سال، آغازگر تحولي کوتاه مدت ولي خشونت آميز در هنر مصر گرديد که يگانه گسست در زنجيره پيوسته سنت طولاني آن به شمار مي رود. در سده چهاردهم پيش از ميلاد، امپراتور آمنوفيس 4 ( آمنوحتپ 4) که بعدها به آخناتون (يا ايخناتون) معروف گرديد، دين آتون خداي همگاني و يگانه خداي آفتاب را رسماً پذيرفت. او بدين ترتيب پرستش آمون را که در نزد طيوه ايها مقدس بود و کاهنان پرقدرت معابدي چون کرنک و الاقصر و مردم مصر بدان ايمان داشتند، برانداخت و با آن به ستيز برخاست. او نام آمون را از همه کتيبه ها، حتي از نام خودش و نام پدرش آمنوفيس 3 حذف کرد. معابد بزرگ را تخليه کرد، کاهنان و مردم عادي را برانگيخت و پايتختش را از طيوه به نقطه اي که امروزه تل العمارنه ناميده مي شود انتقال داد و در آنجا شهر و زيارتگاههاي مخصوصي براي دين آتون برپا داشت.اين اقدام آمنوفيس 4 که ديگر آخناتون ناميده مي شد – با آنکه ممکن است بوي روان پريشي يا تعصب گرايي ناشي از گرايش ناگهاني به دين جديد بدهد، پيامد رويدادهايي در شکل گيري و گسترش دامنه اقتدار سلسله بزرگ هجدهم بود. حکومت مصر، نخستين امپراتوري جهان را تشکيل مي داد. فراعنه فاتح و توسعه طلب مصر که بر سوريه و نوبه حکومت مي کردند، با حتيان هم مرز بودند و مانع رخنه ميتانيان مي شدند، تدريجاً بر قدرت آمون خداي پيشين آفتاب افزوده بودند و او را نه فقط خداي مصريان بلکه خداي کل نوع بشر قرار داده بودند. حتي پيش از آنکه مصر به نيروي عمده در منطقه مديترانه تبديل شود – يا به گفته جيمز برستد پيش از آنکه «برتري مصر از سوي جزاير يونان، سواحل آسياي صغير و مناطق کوهستاني رود فرات عليا در شمال تا آبشار چهارم نيل در جنوب مورد ترديد قرار گيرد» توتمس بنيان گذار قدرت و شوکت اين سلسله، درباره خداي آفتاب مي گفت که دامنه پادشاهي اش تا «مدار آفتاب» گسترده شده است. و تحوطمس 3 فرعون نظامي گراي مصر درباره اين خداي بزرگ نمايي شده مي گفت: «او سراسر زمين را ساعت به ساعت مي بيند» بدين ترتيب وقتي آخناتون خداي امپراتور شده آفتاب را به مقام يگانه خداي زمين برگزيد و هر رقيبي را به عنوان اينکه کفرآميز است دور انداخت. در واقع از نيروهايي بهره مي گرفت که تدريجاً فراهم آمده بودند. او خداي جديد و همگاني را به خودش نسبت داد و خودش را فرزند و پيامبر، حتي يگانه کاردان آتون اعلام کرد. خدا فقط خطاب به او مي توانست وحي اش را بفرستد. سرود او در وصف آتون تا امروز مانده است:

تو در قلب مني

کسي نيست که تو را بشناسد

مگر فرزندت ايخناتون

تو او را آموخته اي

از طرحها و قدرتت

جهان در دست توست

گرچه خود آفريننده همه چيزي ...

تو جهان را برپا داشته اي

همه چيز را براي فرزندت فراهم آورده اي

چون او از اندامهاي توست

پادشاه مصر عليا و سفلي است

زنده است و بر دو سرزمين فرمانروايي مي کند...

 

 

لوحه رنگي 7 - ملكه نفرتيتي، تل العمارنه ، حدود 1360 ق.م. سنگ آهك ، بلندي تقريبا 50 cm .موزه دولتي برلين

هنرمند، پس از آنکه جسارت کرده و ناتوراليسم را با سبک پردازي در آميخته، چهره غيررسمي و پرصلابتي از پادشاه آفريده است که از دو عنصر سرزندگي و بغرنجي رواني برخوردار است و آن را به اثري اکسپرسيونيستي مبدل کرده است. در پيکره معروف سر و گردن ملکه نفرتيتي (لوحه رنگي 7) همسر آخناتون از سنگ آهک رنگ آميزي شده نيز درک مشابهي از نگاه خيره و مجذوب با حساسيت و ظرافت تقريباً شيوه گرايانه خط کناري خميده به نمايش درآمده است. اين احتمال وجود دارد که پيکرتراش، وقتي در وزن سر تاجدار و طول گردن تقريباً مارگونه او اغراق مي کند، به کلي سنگين بر ساقه اي باريک اشاره کرده باشد. ديدن اين پيکره، آدمي را به ياد اعقاب جديد ملکه نفرتيتي – مدلهاي مجلات مد با کالبد نحيف و لغزان، چهره هاي نقاب گونه و رنگ پريده و چشمان درشت و سايه زده شان – مي اندازد. همچنان که شيوه گرايي نوين مدل زنده را مطابق اشارات و دستورالعملهاي آن شکل مي دهد، پيکرتراشان تل العمارنه نيز احتمالاً معياري از زيبايي معنوي داشته اند که شبيه سازي عملي از روي موضوعات کارشان را بر آن منطبق مي کرده اند. با وجود اين، واقعيت ملکه با مشاهده نقاب زيبايي پرشکوه او نيز که خود شاهکار هنر آرايش است بر بيننده روشن مي شود. پيکره سر و گردن نفرتيتي، نمونه ديگري از آن درآميزي هنرمندانه عنصر واقعي و عنصر صوري است که بارها در هنر خاور نزديک باستاني ديده ايم.

95 آخناتون ، از يك پيكره ستوني در معبد آتون ، تل العمارنه ، حدود 1375 ق.م. ماسه سنگ ، بلندي تقريبا 4 متر . موزه مصر ، قاهره .

96 – سمنكارع پادشاه و مريتاتن (؟) ، تل العمارنه، حدود 1360 ق م. برجسته كاري رنگين با سنگ آهك ، تقريباً 24 سانتي متر. موزه دولتي برلين

در سه ساله پاياني حکومت آخناتون، برادر ناتني اش سمنکارع در سلطنت با وي شريک بود. در نقش برجسته به دست آمده از تل العمارنه، سمنکارع و همسرش مريتانن (تصوير 96) در حالتي غيررسمي و حتي خودماني ديده مي شوند، که اين شديداً با رسميت سنتي رايج در شبيه سازي اشخاص عالي مقام مغايرت دارد. خطوط خشک پيشين به خطوط خميده موجدار تبديل شده اند و حالت سمنکارع نيز در هيچ يک از نقشهاي برجسته پيشين نمونه مشابهي ندارد. شاهزاده، اندکي به چوب زير بغلش تکيه داده و يک پايش را راحت نگه داشته است؛ اين نما نمايش مي دهد که پيکرتراش از جابه جايي انعطاف پذير اندامهاي بدن آگاه بوده است و اين اصلي است که تا پيش از دوران کلاسيک درهنر يونان کسي واقعاً درکش نکرده بود. اين جزء کاملاً رئاليستي با جزييات ديگري همراه است که جملگي نتيجه بيان آزادانه تر چيزهايي که هنرمند مشاهده مي کرده است به شمار مي روند: جزييات لباس و دورشدنهاي مکرر از رسميت سنتي، مانند سر دراز و برآمده مريتانن و شکمهاي برجسته که وجه مشخص پيکره هاي متعلق به مکتب عمارنه است. تناسبهاي پيکره ها ديگر به مقام اشخاص بستگي ندارد، شاهدخت با همان مقياس شوهرش، براساس تناسبهاي طبيعي شان مجسم شده اند. ديديم که حتي پيش از پادشاهي آخناتون، گونه اي سستي در ميثاقهاي پيکرتراشي و نقاشي پديد آمده بود. ولي سبک عمارنه (و بازگشت مجدد به سنت پيشين) سرآغاز گسستهايي چنان ناگهاني و قطعي است که به ما امکان مي دهد به اين نتيجه برسيم که اين سبک فقط يک سبک محلي و بومي بود که به راه شکفتگي گام نهاد. دست کم اين احتمال وجود دارد که هنر دنياي پيرامون درياي مديترانه نيز مختصر تأثيري بر آن داشته است. مي دانيم که مصر از نخستين روزهاي دوران پيش از سلسله ها با جزيره کرت روابط بازرگاني داشت و هنر مينوسيان که نيروي حياتي بيشتري داشت و کمتر از قيد ميثاقها بود مي توانسته است الهام بخش و برانگيزننده هنرمندان دوره عمارنه بوده باشد. گرچه عمر فرهنگ درباري کرت در حدود سال 1400 پيش از ميلاد به پايان رسيد (ن.ک فصل چهارم) و آخناتون تا سال 1377 (نخست به عنوان شريک پدرش در حکومت) بر اورنگ پادشاهي تکيه نزده بود. فاصله زماني مزبور آنقدر زياد نيست که توانسته باشد مانع چنين تأثيري بشود. شايد در آن زمان تعدادي از هنرمندان کرت پس از پناهنده شدن به مصر و مواجه شدن با فضاي هنري مطلوب دوران حاکميت آخناتون، سبک عمارنه را بارور کرده اند.

97 – صحنه نقاشي شده روي يك صندوق ، مقبره توت عخ آمون، طيوه ، حدود 1350 ق م. طول صحنه تقريباً 50 سانتي متر  - موزه مصر، قاهره

98 – ستي – قرباني پيشكش مي كند، معبد سني ، ابيدوس ، حدود 1300 ق م. سنگ آهك رنگ آميزي شده، موزه لوور، پاريس

 

بقاي سبک عمارنه، در صحنه نقاشي شده اي بر روي يک صندوق که از مقبره توت عنخ آمون جانشين آخناتون به دست آمده است (تصوير 97) ديده مي شود. در اين نقاشي، پادشاه را مي بينيم که سرگرم شکار چندين گله هراسان و گريزان جانوري در صحراست. موضوع جنبه سنتي دارد ولي شکلهاي سيال و موج گونه، ترکيب پويا - با تأکيد بر حرکت و عمل – و حالت رواني جانوران شکار شده که از خطوط سنتي زمين رها شده اند و بي مهابا در عرصه اين صحنه به هر سو مي گريزند، سجايايي هستند که نه فقط سبک عمارنه بلکه ناتوراليسم زنده نماي هنر کرت را نيز به ياد مي آورند. فراعنه اي که پس از آخناتون بر اورنگ پادشاهي تکيه زدند، آيين و کهانت آمون را از نو برقرار کردند، معبدها و کتيبه ها را بازسازي کردند و به شيوه هاي کهن در هنر، بازگشتند. بناهاي يادبود آخناتون از روي زمين محو شدند، بدعتهايش تکفير شدند و شهرش خالي از سکنه گرديد. واکنش محافظه کارانه مزبور را مي توان در نقش برجسته اي از فرعون ستي 1 (تصوير 98) ديد. شکلهاي خشک و تخت شده، فرمول اجرا شده در لوحه آرايش پادشاه نامر (تصور 65) و رسميت ايستاي هنر دوره پادشاهي کهن را تکرار مي کند. گويي پانزده سده از تاريخ مصر سپري نشده بود. با آنکه هنر پس از به قدرت رسيدن پادشاهي جديد به هيچ وجه پژمرده و برچيده نشد، زندگي راکدش در طي چند هزار سال که در طي آن مصر به صورت مردابي براي تمدن مديترانه درآمد، عملاً – دست کم در مقايسه با آنچه در گذشته بوده است – رونق و تواني نداشت. ماسپرو ضمن جمع بندي دوران پادشاهي جديد و زوال بعدي آن، چنين نوشت:  

اينان که همه چيز را با مقياسي بزرگ مي ديدند، کوشيدند آفريننده عظمت شوند، اما نه به شيوه نياکان هرم سازشان و با استفاده از عظمت اغراق آميز مصالح کارشان بلکه با استفاده از عظمت منطقي تصوراتشان، بدين ترتيب بود که معماران، ستونکاريهاي غول آساي الاقصر و کرنک را و پيکرتراشان، تندپسهاي کوه پيکر دشت طيوه و ابو سمبل را ساختند و به يادگار نهادند. آنان پس از رسيدن به اين نقطه، چون نمي توانستند از آن فراتر روند، تا مدتي  طولاني خودشان را در سطح آن نگه نداشتند...»

 

عظمت اين تلاش، ظاهراً تمام نيروهاي خلاق مصر را رفته رفته تحليل برد و زوال قدرت نظامي آن پس از رامسس به موازات زوال تدريجي توان هنريش به پيش مي رفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 0:46  توسط جواد کلانی  | 

چند عکس زیبا

  برای دیدن عکس های کامل از تمدن مصر حتما وارد این آدرس شوید :          http://www.daemery.com/Vacations/egypt.htm  

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 0:17  توسط جواد کلانی  | 

عود در دوره فرعونی مصر (از سال 200 تا سال 1600 هجری)

در فرهنگ قدیمی سومر عود یک آلت موسیقی شناخته شده نبوده است. نیاز به چنین سازی در حقیقت به دوره آکاد بر می گردد.
سازی که توسط شاه شجاع استفاده می شد سازی جدید بود که "گودی" نامیده می شد، نامی که احتمالاٌ از زبان عربی استخراج شده است .
مردمی که در آن دوره زندگی می کردند معتقد بودند که این ساز توسط قبایل کوچ نشین اختراع شده است زیرا سبک بوده و به راحتی حمل
می شده است.
به عقیده "اسطودور"این ساز باید از قفقاز آورده شده باشد. بالعکس "اسومیر"بر اساس عکسی از یک زن که در حال نواختن عود بود این نظریه را مطرح کرد که این ساز توسط نواحی غربی ساخته شده است. ولی در بین تمامی مجسمه های موجود مربوط به عصر برنز در سوریه،
هیچکدام شخصی را که موسیقیدان باشد نشان نمی دهد.
به هر صورت امروزه توجه به دوره اسلامی معطوف می باشد، بر طبق یافته های "انیس اسپایک" که در سال 1972 مطرح گردید، طرحهایی که عود را نشان می دهند به طور معمول در روی ظرفهای گلی یافت شده در حفاری های شوش موجود می باشد. نوعی از عود با بدنه ای بیضی شکل موجود می باشد که به نظر می رسد توسط یک فرد خاص مانند یک ساحر نواخته می شده است. ساختار این عود توسط "ایخمان" در سال 1988 به دست آمد. این نوع عود در کناره هایش سوراخ نداشته است و کاسه آن بیضی شکل بوده است.
نوعی عود با کاسه ای گرد در لرستان وجود دارد که از برنز ساخته شده است. این نوع عود را می توان در یک نمایش عروسکی مربوط به دوره پارتیان نیز دید. برطبق فرهنگ مسوپوتامیا، مشابه عود را می توان در مصر دید. این ساز از زمان امپراطوری جدید دیده شده است. همینطور ظرفی نقره ای با زمینه ای مشابه در مازندران کشف شده است که از سال 1953 میلادی در موزه انگلیس بوده است. دالتون در کتاب "گنجینه اکسوس" و فارمر نیز در کتاب خود در مورد آن صحبت کرده اند. این ظرف تاریخی به بعد از دوره ساسانیان تعلق دارد. در زمینه پشت این ظرف یک فضای باز دیده می شود که نزدیک یک دریاچه و یک باغ است. ارباب و نوکرهایش به پشتی هایی تکیه داده اند و دو نوازنده در کنار دریاچه نشسته اند. یکی از آنها در حال نواختن یک عود بزرگ می باشد. متاسفانه جزئیات این عکس واضح نمی باشد. این نوازنده عود را به گونه ای گرفته است که دسته رو به پایین است. این شیوه گرفتن عود از زمان سیلوسیدها رایج بوده است.                                
بعد از مطالعات زیاد درباره نقاشی های به جای مانده بر روی اهرام مصر، می توانیم به این نکته پی ببریم که مصریان دو نوع عود داشته اند:

1-عود با دسته ای کوتاه: این نوع عود شبیه عودی است که در عصر حاضر در مصر نواخته می شود. این عود از کاسه ای بیضی شکل
ساخته می شده است و یک سیم نازک و دسته ای کوتاه داشته است و توسط یک مضراب چوبی نواخته می شده است.

2-عود با دسته ای بلند: این عود شبیه یک "دیوم" یا "سه تار" بوده است. کاسه ای بیضی شکل داشته است و ضمناً پرده نیز داشته است و آن را مانند "ربک مصری" یا "تار ترکی" روی سینه یا سر قرار می دادند و می نواختند.

می توانیم بگوییم که وجود عود و وجود تمدن موسیقی مصر تقریباً همزمان بوده اند. عود رایج ترین سازی بوده است که در مهمانی ها و نیز مراسم مذهبی نواخته می شده است. از این ساز برای آوازهای مذهبی نیز استفاده می شده است.
"هیرودوس" تاریخ نویس یونانی، به نوازندگان مصری اشاره میکند که روی عرشه یک کشتی می نشستند و در طول مسیر رودخانه نیل ساز می زدند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 23:48  توسط جواد کلانی  | 

مرورى بركتاب عاشقانه هاى مصر باستان

عاشقانه هاى مصر باستان دوازدهمين كتاب از مجموعه دو زبانه هاى نشر مرواريد است .
انتشار اين كتاب از جهات و وجوه مختلفى قابل بررسى و درخور اعتنا است. نكته اول اين كه (عاشقانه هاى مصر باستان) نخستين مجموعه مدونى است كه از شعر عاشقانه در جهان باستان به يادگار مانده است. هر چند قديمى ترين و نخستين شعر بازمانده از فرهنگ بشرى را منتسب به بانويى از طبقه كاهنان سومرى به نام (انهدوانا) مى دانند ولى آنچه از اشعار تمدن هاى كهن سومر و بابل و حتى يونان باستان باقى مانده است به صورت پراكنده است و گاه حتى از چند تك شعر فراتر نمى رود.
شعر هاى اين مجموعه نخستين بار در سال ۱۹۵۷ به زبان ايتاليايى در ميلان به چاپ رسيد. مترجم اين اشعار (بوريس د راچه وتيس) است. چهار سال پس از ترجمه ايتاليايى ازرا پاوند اديب و شاعر پرآوازه آمريكايى با همكارى نوئل استاك ترجمه انگليسى اين اشعار را براساس متن ايتاليايى به دست مى دهند. در سال ۱۹۴۴ ترجمه ديگرى از شعر هاى عاشقانه مصرى توسط خانم (بارباراهيوز فولر) و تيم مصر شناس او مستقيماً از متون و خطوط هيروگليف به انگليسى ترجمه مى شود كه در سال ۱۹۵۷ با عنوان The Glory Of Egypt در نيويورك به چاپ مى رسد. با اين همه ترجمه ازراپاوند با اينكه از زبان ايتاليايى صورت گرفته به علت شهرت و اعتبار فراوان مترجم و همچنين كاربرد زبانى ساده و امروزى با استقبال بيشترى مواجه شده و تا به امروز چندين نوبت چاپ گرديده است.تذكر اين نكته را لازم مى دانم كه به لحاظ وفادارى به متن ترجمه خانم باربارا هيوز فولر معتبر تر است اما نوئل استاك و ازرا پاوند ترجمه اى آزاد از اين اشعار به دست داده اند و گاه حتى موارد نامفهوم را از نو بازسرايى كرده اند.اما اندكى هم درباره ترجمه فارسى كتاب «عباس صفارى» شاعر و مترجم ايرانى چند سالى است كه دست اندركار به انجام رساندن پروژه مهمى است كه ترجمه اشعار غنايى و عاشقانه ملل باستان را در بر مى گيرد. نمونه هايى از اين دست فعاليت هاى صفارى ترجمه عاشقانه هاى باستانى ژاپن و نگارش چند مقاله مفصل و تحليلى درباره اروتيسم در شعر باستان است.
•••
نگارش اين يادداشت بى گمان فرصت مغتنمى است براى پرداختن به سير تحول و تطور شعر عاشقانه و غنايى و بررسى خاستگاه اين اشعار و ارتباط مهمى كه مفاهيم عرف و اخلاق هر جامعه با پديده ادبيات عاشقانه پيدا مى كند.و عشق و رابطه عشقى- عاطفى (به مفهوم ناسوتى و كاملاً ملموس آن) بى گمان مهمترين و قدرتمند ترين عالم پايدارى و بقاى رابطه در هر جامعه و هرجايى از جهان است. اين رابطه نيرومند بى شك در ذات خود از هرگونه مرز پذيرى و محدوديت مى گريزد هرچند كه انسان ها به تعبير ژان ژاك روسو با پذيرش قرارداد اجتماعى و بنيان نهادن (جامعه) مجبور به تبعيت از برخى قوانين عرفى- اخلاقى هستند با اين حال در سير تطور جوامع بشرى و در سير تكامل اديان خصوصاً اديان ابراهيمى بعضى از فرقه هاى منشعب از اين اديان جديد تا جايى پيش رفتند كه اعلام كردند تنها عشق مجاز، عشق به پروردگار است و از اين رو بسيارى از عادات و كنش هاى گذشته كه تا پيش از رواج و استيلاى اخلاق جديد گناه نبود و امرى طبيعى جلوه مى كرد در نظام اخلاقى جديد تقبيح شده و گناه تلقى گرديد.
همان طور كه ذكر شد شعر عاشقانه طبعاً بر محور رابطه زن و مرد و عنصر عشق شكل مى گيرد و طبعاً با دگرگون شدن زمينه اجتماعى- فرهنگى در جوامع خاورميانه و مغرب زمين اين ژانر ادبى دچار ركودى چند صد ساله مى شود.به اعتقاد مترجم كتاب شعر عاشقانه به مفهوم امروزى آن در ادوارى كه اخلاق جديد نياز به آن را ضرورى نمى ديد در سرزمين هايى مانند هند، ژاپن و چين كه از حوزه نفوذ اخلاق (كليمى- مسيحى) به دور مانده بودند همچنان رواج خود را حفظ مى كند. بى گمان دوره هاى درخشان شعر عاشقانه و غنايى جهان مربوط به عهد و دورانى است كه (اديان ابراهيمى) شكل نگرفته اند و يا در نقاطى كه از حوزه نفوذ اين اديان به دور بوده است. تمدن مصرى و تمدن بين النهرين كه به تعبير ظريف (استاد دكتر فريدون آدميت) از ذروه هاى فرهنگ بشرى است از نمونه هاى مثال زدنى تكامل شعر غنايى و عاشقانه در جهان باستان است.اشعار عاشقانه مصرى به لحاظ شيوه هاى ساختارى و روايى آن، مخاطب علاقه مند را ناخودآگاه به ياد غزل غزل هاى سليمان مى اندازد.غزل غزل هاى سليمان كه يكى از كتاب هاى عهد عتيق است اشعارى است منتسب به سليمان نبى (پيامبر و پادشاه مقتدر بنى اسرائيل) البته برخى از منتقدين از جمله رنه ولك در انتساب اين اشعار به سليمان نبى ترديد كرده اند. اين شباهت ساختارى بيشتر از آن روست كه در ترجمه از راپاوند ونوئل استاك بين مخاطب مرد و مخاطب زن كه در نقش (عاشق و معشوق) مرتب در چرخش و نوسان هستند نوعى هماهنگى وجود دارد كه اين هارمونى به طرز دقيقى در غزل عزل هاى سليمان نيز به چشم مى خورد. تذكر اين نكته را لازم مى دانم كه خانم هيوز فولر در ترجمه خود به جاى پسر و دختر از خواهر و برادر استفاده كرده است كه براى خواننده امروزى كه از درك شرايط عرفى- اخلاقى روزگار باستان عاجز است ناملموس وثقيل جلوه مى كند.
و اما نكته پايانى كه از ذكر آن گريزى نيست مقوله اروتيسم غليظى است كه در اين اشعار به چشم مى خورد «با ذكر اين توضيح كه اروتيسم اصولاً ذاتى شعر عاشقانه و غنايى است.»
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 2:18  توسط جواد کلانی  | 

کشف

 يك گروه باستان شناسى استراليايى يكى از بهترين و دست نخورده ترين مجموعه هاى مجسمه هاى باستانى را پيدا كرده است. در عكس امروز استاد مرمت اشياى باستانى را مى بينيد كه گرد و خاك مجسمه تازه كشف شده را مى زدايد. اين مجسمه ها قدمتشان به ۲۶۰۰ سال پيش مى رسد و زهى هاواس مدير گروه كشف آثار باستانى مصر مى گويد كه پس از اين همه سال هيچ آسيبى به آنها نرسيده است. بشر در قرن ۲۱ ميلادى با اين همه اكتشاف و پيشرفت و شناخت هنوز بسيارى از پديده هاى اطرافش را نشناخته است. اهرام مصر را هم يكى از همين پديده ها فرض كنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 0:26  توسط جواد کلانی  | 

نقشه کشور مصر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 23:15  توسط جواد کلانی  | 

سنگ روزتا

  تخته سنگ مرمر صيقلي ( تقريباً با 75 سانتيمتر پهنا و 110 سانتيمتر ارتفاع ) كه حاوي يك کتیبه است كه فرماني به افتخار بطلميوس پنجم اپيفاني ، در سال 196 قبل از ميلاد مسيح ، به دو زبان يوناني و مصري بر آن نوشته شده . نگارش مصري متن به هيروگليف ، و دستخط « سر هم ساده » حك شده . اين سنگ ، كه در سال 1799 توسط دسته اي ازسربازان فرانسوي تحت فرمان ناپلئون بناپارت در مصر كشف شد ، متعاقباً توسط فيزيكدان بريتانيايي به نام « توماس يانگ » و مصرشناس فرانسوي « ژان - فرانسوا شامپوليو » براي رمزگشايي معناي نوشته ي هيروگليف مصري ، مورد استفاده قرار گرفت .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 23:2  توسط جواد کلانی  | 

خبر

پس از ۱۴۰ سال موميايي سه هزار ساله رامسس اول فرعون مصر به خانه بازگشت. مراسم تجليل از اين موميايي بي نظير بود.زاهي هواض، باستان شناس و دبيركل شوراي عالي مصر باستان گفت: «او رسيد، فرمانروايي كه ديگر در قيد حيات نبود. من فكر نمي كنم او در زمان فرمانروايي هم چنين استقبال پرشكوهي را به خاطر داشته باشد.»

روند بازگشت اين موميايي به مصر توسط موزه ميخائيل- سي- كارلس دانشگاه اموري آتلانتا تسهيل شد.زماني كه موزه حقوق قانوني لازم را براي نمايش موميايي به دست آورد، مقامات رسمي موزه مصمم شدند بر اينكه مصر مناسب ترين مكان براي ظهور مجدد فرعون بزرگ است.پيتر لادورا، متصدي و مسئول آثار باستاني مصر، اتيوپي و هنرهاي خاورميانه در موزه كارلس مي گويد: «به دلايل فرهنگي بسياري بازگشت فرعون به مصر كار درستي به نظر مي رسيد.»

هواض گفت: وي به خاطر اين هديه ارزشمند سپاسگزار است و اين در حالي است كه كشور وي درخواست قانوني براي بازگشت رامسس نداشته است.مصر تنها پس از سال ۱۹۸۳ قوانيني را وضع كرد كه به موجب آن قوانين مالكيت مصري تمامي يافته هاي باستاني در داخل حريم اين كشور ثبت شود.اين باستان شناس مي افزايد: من دوست دارم ساير اشياي پراكنده متعلق به ميراث باستاني و فرهنگ مصري به خانه برگردد ولو اينكه اين بازگشت براي يك ديدار موقتي باشد. بازگشت رامسس اول مي تواند به دنيا اعلام كند بهتر است تمامي مصنوعات منحصر به فرد مصري به زادگاه خود برگردند.هواض افزود: امروز ما شاهد بازگشت فرعون هستيم اما همين روند هم بايد براي بسياري از آثار باستاني مصر كه منحصر به فرد هستند امكان پذير باشد. به عنوان مثال سنگ روزتا (Rosetta Stone) و يا مجسمه نيم تنه نفرتيتي (ملكه مصر باستان در ۱۳۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح كه مجسمه نيم تنه مشهور وي در موزه مصر باستان برلين موجود است.)

دبيركل شوراي عالي مصر باستان در ادامه افزود: بازگشت آثار باستاني به موطن اصلي خود به اعاده سابقه باستاني و روح معنوي اين آثار كمك مي كند.فراعنه مصر پول و مايحتاج زندگي را براي سفر پس از مرگ درون مقبره هاي خود مي گذاشتند. وقتي شما يك قطعه باستاني را از موطن خود خارج مي كنيد در حقيقت ارتباط شي را با ارزش معنوي آن قطع كرده ايد. لري ويكان، مدير موزه هنري والترز در بالتيمور بازگشت رامسس اول را تشويق كرد اما در عين حال افزود مطمئن نيست اين كار پيشرو حركت هاي مشابه از سوي موزه هاي ديگر باشد.ويكان مي  گويد: ما خود را براي تشخيص ارزش معنوي آثار باستاني آماده مي كنيم اما خواه ناخواه اين كار روي بقيه آثار باستاني هم تاثيرگذار مي شود و اگر اين روند ادامه پذير باشد موزه ها از تمامي آثار باستاني تهي مي شوند، امري كه دلخواه موزه داران نيست. من ترجيح مي دهم به موفقيت اين راه شك كنم. بيشتر مجموعه هاي باستاني كه در آمريكا جمع آوري شده اند نسبتاً قديمي هستند و تحت شرايطي كه در زمان خود مشروع و قانوني بوده است جمع آوري شده اند.لاكو وارا، متصدي موزه دانشگاه اموري اين نظر را تاييد مي كند و مي گويد: وقتي مردم به گالري نقاشي سبك امپرسيونيسم مي روند، نمي گويند چرا تمام اين نقاشي ها به پاريس برنمي گردد؟جدا از موزه ها، برخي از مجموعه داران شخصي نسبت به محدوديت هاي قانوني و اخلاقي كه موزه ها سر آن توافق كرده اند بي توجه بوده و اين قوانين را دست انداخته اند.

هدف آنان كاميابي تجارت بازار سياه آثار باستاني و مصنوعات قديمي است.اين موضوعي است كه هواض و باستان شناسان بسياري بر آن اجماع دارند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 22:11  توسط جواد کلانی  | 

خلاصه ی کتاب روشنايى در امپراتورى ظلمات (( اثر كريستين ماكاريان ))

 
090300.jpg
برخى واژه ها جادويى اند «فرعون» از جمله اين واژه هاست. ولى به راستى فرعون چگونه آدمى بوده، چيزى در بين آسمان و زمين، نيل و صحارى به براى نخستين بار در فرانسه در يك نمايشگاه تاثيرگذار، كه توسط «انستيتوى جهان عرب» برگزار شده، موضوع شناخت كامل پادشاه مصر و رازهاى آن به صورت جدى مطرح مى شود. صدها قطعه ناياب، برخى آثار و ابنيه تاريخى، جملگى سرشار از زيبايى افسون كننده و پر از رمز و راز در معرض ديد مردمى قرار گرفته كه افسون و جذبه مصر باستان برايشان حد و اندازه اى ندارد. اكسپرس در اين مقاله در پى كليدهاى اين دنياى رازگونه است، جايى كه تقدس و افسانه پردازى انسان ها شانه به شانه يكديگرند، هنر و سياست كاملاً با يكديگر هماهنگ اند، عظمت و صميميت با يكديگر همسرند، و انسان با طبيعت در صلح و آشتى است دنيايى كه از ازليت با ما سخن مى گويد.
سرانجام روشنايى به امپراتورى ظلمات راه پيدا مى كند! از دو سده پيش كه مصرشناسى در فرانسه پايه گذارى شد و ما را مسحور خويش ساخت فراعنه همواره براى ما دور از دسترس در هاله اى از ربانيت، آكنده از رموز و نشانه هاى اسرارآميز، پوشيده در نوارهاى موميايى خويش و سر فرو برده در دنياى رمز و رازها بوده اند. براى آن كه گوشه اى از اين پرده بالا رود، لازم بود نمايشگاهى خيره كننده و باشكوه به همت دو رئيس دولت- ژاك شيراك و حسنى مبارك- برپا شود؛ نمايشگاهى كه به درستى عنوان فرعون را بر خود دارد و از ۱۵ اكتبر ۲۰۰۴ تا ۱۰ آوريل ۲۰۰۵ توسط «انستيتو جهان عرب» برگزار خواهد شد. مجموعه اى از ۲۳۰ اثر بسيار زيبا (كه انتشارات فلاماريون فهرست دقيقى از آنها فراهم آورده) كه صرفاً به خاطر زيبايى شان انتخاب شده اند و حدود ۱۱۵تايشان متعلق به موزه بسيار معتبر قاهره هستند؛ منجمله مجسمه عظيم و باورنكردنى توتان خامون (Toutankhamon) كه از كوآرتز ساخته شده، سه متر ارتفاع دارد و ۴ تن وزن به اضافه اشيايى كه از قبر اين فرعون به دست آمده نيز گنجينه جواهرات بسيار مشهور تانيس (Tanis) يكى از بزرگترين مجموعه هاى جواهرات و تزئينات كه تاكنون از زير خاك بيرون آمده اند. دو سال است كه در پالاتسوگراسى (Palazzo Grassi) در ونيز صحبت از اين نمايشگاه است و اشتياق مردم براى ديدن آن بسيار بالا گرفته: ۶۲۰ هزار بازديدكننده آمدند تا شكوه و جلال تمدنى را مورد تحسين قرار دهند كه آسمان و زمين را به يكديگر دوخته و تعيين كننده سرنوشت تمام موجودات زنده- اعم از حشرات، حيوانات و انسان ها- بود. ولى نمونه پاريسى آن قرار است از آن هم غنى تر و پربارتر باشد.
اطلاعات و آگاهى مردم در اين زمينه در حد جملات و عبارات كليشه اى است. پاسكال ورنو و ژان يويوت دو مصرشناس بزرگ در واژه نامه منحصر به فردشان درباره فراعنه (انتشارات نوئرى) اينچنين آغاز مى كنند: اين شاهان همچون خئوپس، آخناتون و رامسس دوم كه نامشان همواره در فرهنگ عاميانه مطرح است، و الهام بخش نويسندگان حتى موسيقى سازان هستند، براى تاريخ نگاران همچنان در پرده اى از ابهام قرار دارند. اگر آنها را پس از مرگ با چنين شكوه و ضيافتى روانه آن جهان نمى كردند، شايد امروز از چنين هيبتى نزد ما برخوردار نبودند و اين تصوير پس از مرگ است كه بى وقفه از خاك بيرون كشيده مى شود. در واقع اين خود به نوعى يك هنر رسمى و مذهبى بود، كه به حاكمان مصر كه همچون خاكيان ميرنده اى بيش نبودند حضور روزمره جاودان مى بخشيد. ورنو و يويوت اين موضوع را با كلام دقيق ترى مطرح مى كنند: «چه قدر فرق است بين تجمل و زرق و برقى كه لباس خيال بدان مى پوشند و حقايقى كه ذره ذره گرد مى آيند تا كسى شايسته عنوان مصرشناس گردد.» صرفنظر از اين كيش خيال انگيز نظر به دنياى فراتر از دنياى محسوس و ملموس ما، مصريان براى ما موجودات نيمه ناشناسى هستند كه درك شان دشوار است. دفينه هايى خصوصى و مساكن باقى مانده از دوران باستان كه تنها به طور غيرمستقيم اطلاعاتى از زندگى و آثار فراعنه در اختيار ما قرار مى دهند و بالاخره مذهب مصريان حقيقى را در خود دارد. به پيروان خويش نويد جاودانگى مى دهند، طورى كه توانسته اند از فراز جريان هزاران ساله خود را به ما برسانند. مذهب تا اندازه اى حافظ اسرار اين ملت بوده است. تا اندازه اى، چرا كه نمايشگاه فرعون تنها مكان مهمى است كه اطلاعات «دانش هاى انباشته شده» از زمان شامپوليون براون نقش و ماهيت فرعون را در اختيار ما مى گذارد. براى نخستين بار كسى تنها به يك دوره، يك محل و يك شخصيت خاص نمى پردازد، بلكه خود ماهيت حاكمان در كليه ابعاد خويش در اينجا مورد نظر است. شش موضوع عمده كه اصولاً امپراتورى نوين به نمايش درآمده، در اينجا مطرح اند: پسر اوروس، حاكمى ماهيتاً الهى، پادشاه پدر، واسطه بين خدايان و انسان ها، فرمانده نظامى، جنگجوى شكست ناپذير، رئيس دولت، راس جمع اداره كننده، انسان قصر، كه زنان وى را دربر گرفته اند؛ فقيد از دست رفته موضوع كيش تشييع جنازه باشكوه. ارواحى كه بسيار كنجكاوند، احساس رضايت خواهند كرد. از دوره ماقبل سلسله بطلموسيان مصر به عنوان مقدمه ۱۵ مجسمه از سر يا تنه فرعون ها در مجموع ۳۵۰۰ سال از تاريخ اين كشور را در بر مى گيرند. در اينجا در پس قواعد مربوط به نمايش آثار تاريخى قدم به قدم انسان در زير نقاب نيمه خدا انسان فانى در احاطه موجودات جاودان، و رزمنده زمينى با صفات و خصوصياتى از انسان شكست ناپذير ظاهر مى شود.
براى نخستين بار توجه ها معطوف به طبيعت حاكميت در همه ابعاد است.
در سرتاسر سالن سرعظيم شاه هاچپسو (Hatshepsout)، مجسمه بسيار كوچك «دينيوى ليون» يا تنه هيبت آورسسوسترى سوم (Seشsostris III) در كنار اشيايى از زندگى روزمره مردم قرار دارند كه بلافاصله به هريك از پسران خورشيد صفات و خصوصيات حقيرانه انسانى همچون انسانى هاى ديگر را مى بخشند. در اينجا يك تخت، آنجا يك جفت صندل... روشن است چنين انسانى قدرت و سلطه بيكران بر مردم خويش را مخدوش و مغشوش مى بيند، قدرتى آسمانى و در عين حال زمينى، قدرتى همان قدر پر رمز و راز كه سياسى كه جست وجو و كاوش در آن همزمان با روياپردازى پيرامون آن پايانى براى خويش نمى بيند.
090303.jpg
براساس اسطوره هاى مصرى انسان- خدا- فرعون- توسط خود خدايان بر تخت سلطنت نشسته است. اما در واقع اين پسر شاه- ترجيحاً پسر ارشد وى- احتمالاً فرزند ملكه بزرگ، يكى از همسران ديگر، يا حتى يكى از زنانى بود كه همسر واقعى فرعون نبودند. در صورت وجود وقفه در سير سلطنت يك سلسله از پادشاهان، وارث ناصالح يا به دليل حوادث و رويدادهاى بزرگ فرد جديدى بر تخت مى نشست كه حتى اگر غاصب سلطنت نيز بود مشروعيت اش را از همان مراسم به خاكسپارى سلف خويش مى گرفت. طبيعى است كه در چنين شرايطى بازار خدعه و نيرنگ بسيار داغ بود و هر جانشينى سرشار بود از جاه طلبى ها «به همين دليل است كه پاسكال ورنو و ژان يويوت در «واژه نامه فراعنه» صحبت از آن مى كنند كه فراعنه از اين هوشيارى برخوردار بودند كه با وليعهد و فرمانده سپاه خواندن پسر ارشدشان، يا حتى شريك كردن آنها در قدرت، سعى مى كردند همواره نام آنها را مطرح سازند و باز به همين دليل است كه فرعون هايى كه به تازگى تاجگذارى كرده بودند، سعى مى كردند با تبليغات شديد (مثلاً عذر تقصير خواستن از كوتاهى هاى فرعون پيش از خويش) موقعيت خويش را تحكيم بخشند.»
مراسم تولد ملكه هاچپسو، همسر برادر ناتنى اش توتموزى دوم (Thoutmosis II) و سپس برادرزاده اش توتموزى سوم كه با در دست گرفتن قدرت فرعون در زمان اين يكى حاكم شد، واقعه اى است كه در تمام منابع تاريخى آمده است. هاچپسو صرفاً براى نشان دادن مشروعيت خويش دستور مى دهد نقشى بر ديوار معبد ديرالحجارى كشيده شود كه در آن نسبت اسطوره اى ملكه را به خدا مى رساند. در اساس آمون خداى مصرى- كه تدريجاً به صورت بالاترين خداى امپراتورى در مى آيد، سرى از انسان، قوچ و غاز پيدا مى كند و حالتى از خالق به خود مى گيرد- از اوج آسمان به پايين مى آيد. به شكل و شمايل انسانى يك سلطان زمينى در مى آيد و بسيار عفيفانه ملكه را باردار فرعون آينده مى سازد. خداى سفالگرى خنوم (Khnoum)، انسانى با سر قوچ، به بدن كودك شكل مى دهد و حاملگى توسط الهه هايى كه ملكه را همراهى مى كنند به وقوع مى پيوندد. سپس شيردهى، كه كودك را نشان مى دهد كه شير الهى را از پستان الهه هاثور (Hathor)، گاوى كه از كودك پرستارى مى كند. چنين است كه تغذيه انسانى با الهيات درآميخته شده و فرعون از آن ميان زاده مى شود. براى آنكه اين غرق شدن در دنياى الهيات به نحو احسن صورت پذيرد فرعون بار دوم هنگام تاجگذارى و بار سوم پس از مرگ نيز از شيرالهى مى نوشد. معابد خاكسپارى سلسله هاى پنجم و ششم در واقع فرعون را در حين شيرخوردن پس از گذر از اين جهان خاكى نشان مى دهند، تا جاودانه شود.
«او خداست. مانند ندارد و پيش از او هيچ چيز نبود.»
«كا» نيز در خدمت همين هدف است. «كا» در واقع نمادى از تجسم الهى پادشاه است؛ خدايى همزاد پادشاه كه در نقاشى ها و مجسمه ها همچون دنباله وجود اوست. «كا» از شخص پادشاه با ريش هاى مجعد و دست ها بر فراز سر، كه نماد اتحاد بين پدر و فرزند- يا خدا و شاه- است، شناخته مى شود. روشن است كه پس از مرگ پادشاه با «كا» يكى مى شود.
كاملاً منطقى است كه تاجگذارى پس از تشييع پادشاه سلف برگزار شود. تاجگذارى مراسمى بسيار قديمى است، كه نخستين نشانه هاى آن به دوران سلطنت مونتو اوتپ دوم (Montouhotep II) (۲۰۳۳ - ۱۹۸۲پيش از ميلاد مسيح) باز مى گردد و با گذشت زمان بسيار پيچيده تر و متنوع تر شد. از داستان هايى كه مكرراً در اساطير باستان آمده مراسم تخليص اوروس پسر اوزيريس است، كه به صورت انسانى با سر قوش، خداى آسمان كه چشمانش نماد خورشيد و ماه هستند و نخستين پادشاه افسانه اى مصر به شمار مى رود، نشان داده مى شود. با اين مراسم فرعون به عنوان جانشين و پسر اوروس به تخت مى نشيند و سرانجام بدل به خود اوروس مى شود: اوروس زمينى. اين عنوانى است كه تا پايان تاريخ مصر با آن خواهد بود، حتى اوگوست امپراتور روم خود را «اوروس، با بازوان نيرومند» مى خواند. سپس مراسم تاجگذارى برگزار مى شود. كه در آن باز هم سروكله اوروس، هلهله شادى ارواح، به تخت نشستن پادشاه بنا به اراده آمون و نوشيدن شير پيدا مى شود.
سلطنت اصلى است كه تمام عالم به دور آن شكل مى گيرد و سازمان مى يابد. كريستين زيگلر يادآورى مى كند كه در تمام متون رسمى فرعون همچون موجود كامل نمايش داده مى شد. در يكى از ستايش ها و تمجيدها از فرعون چنين آمده: «او خداست مانند ندارد و پس از او هيچ چيز نبود.»
•سلطان مطلق
پادشاه قدرت مطلق دارد. اين قدرت در ابتدا صرفاً مذهبى بود. ليكن بعدها پادشاه از يك سو برگزيده خدايان شد و از سوى ديگر مذهب به طور كامل در قدرت سياسى تسحيل شد. لذا فرعون به عنوان بلندپايه ترين روحانى كشور اساساً وظيفه اى جز تداوم نقش خالق و برپا داشتن محلى براى زندگى خدايان بر روى اين كره خاكى، يا به عبارت ديگر معابد نداشت. از همان لحظه اى كه فرعون به قدرت مى رسيد، بسته به طبيعت سلطنت و شرايط اقتصادى يك برنامه واقعى ساخت و ساز كم و بيش جاه طلبانه را به راه مى انداخت. اينها همان ساخت و سازهايى هستند كه از حفارى هاى قرناق، لوقسور يا ابوسيمبل از دل خاك بيرون آمده اند. ولى اين معابد كه به روى عموم بسته و تنها مختص دربار بودند، مامنى براى مراسم رازآلود و اسرارآميز به شمار مى رفتند كه گويا قرار بود تعادل جهان را حفظ كنند. پادشاه بيشتر واجبات دينى را به كاهنان مى سپرد و سخت مى كوشيد كه سلسله مراتب ميان آنان همواره حفظ و رعايت گردد.
شاه در جريان مراسم تاجگذارى نشان هاى قدرت خويش را دريافت مى كند اينها در ابتدا دو تاج اند اولى به شكل صندوقى حجيم كه نشانه مصر عليا- بخش جنوبى كشور بين صحراى شبه جزيره عربستان در شرق و بيابان ليبى در غرب- است و دومى به رنگ قرمز داراى يك قلاب و يك زايده پيچك مانند كه نشانده مصر سفلى يعنى- نيل از مديترانه تا قاهره- است اين دو تاج كه يكى در داخل ديگرى قرار گرفته است نمادى از قدرت مطلق است بر سرتاسر مصر و هر چه كه در آن قرار دارد به قول سوفى لابه _ توته و فلورانس ماره ژول نويسندگان كتاب بسيار جالب و آموزنده «الفباى فراعنه» (فلاماريون ۲۰۰۴) اين دو تاج مى توانند نشانه اى از تقسيم طبيعى اين سرزمين به دو منطقه جغرافيايى متمايز از يكديگر باشند كه تاثيرى بس عميق بر سلطنت فرعونى مصريان گذاشته است. در دوره پيش از سلسله هاى فراعنه ( ۳۸۰۰ - ۳۱۰۰ پيش از ميلاد مسيح) فرهنگ مصر عليا تدريجاً به مصر سفلى رسيد. لذا اتحاد فرهنگى بر اتحاد سياسى تحت رهبرى نارم (نخستين فرعونى كه بر لوح معروفش حاكميت اش بر كل كشور را اعلام كرد) پيشى گرفت.
• فرعون ارباب زمانه است
باز هم كلاه هايى متعلق به خود فرعون وجود دارند ولى داراى اشيا و نشان هايى هستند كه بيشتر جنبه سياسى دارند. همين طور ريش مصنوعى بافته شده اى مثل خوشه گندم وجود دارد كه با روبانى به چانه شاه ثابت شده يا عصاهايى به نام اكا heqa كه هم قلاب اند و هم چوب دستى چوپانان و نخاخا (nekhakha) نوعى مگس كش كه اين دو به صورت علامت ضربدر بر روى سينه پادشاه قرار دارند. ورنو و يويوت به ويژه علامت مشترك تقريباً حتمى تمام كلاه هاى پادشاهان كه مار كبرايى است بر پيشانى آنها، تاكيد مى كنند. تمام اين ظواهر حاكم و پادشاه را غير ملموس، مقدس، جادويى و هيبت آور و ترسناك مى سازد. نوشته ها تاريخ وقايع را سال ۲۳ توتموزيس يا «سال پنج رامسس» اعلام مى كنند. همچنين هر تغييرى در سلطنت تهديد كننده اين تعادل زيبا تلقى مى شود مرگ پادشاه اعلام بازگشت به همان هرج و مرج ابتدايى است اغلب وقتى صحبت از فجايع آب و هوايى يا مصائب طبيعى مى شود نيز وضع از همين قرار است ولى در تاجگذارى ها جانشينان خلقت ازلى را بار ديگر زنده مى كنند و تعادل با برگزارى منظم اين مراسم حفظ خواهد شد.از لحاظ معناى قدرت سياسى آن طور كه در دنياى معاصر ما از آن مى فهميم فرعون صاحب مطلق و بى شريك تمام مصر، زمين ها، منابع زيرزمينى، آب ها، انسان ها و حيوانات بود. او شريكى در قدرت نداشت و اين فرقش با بيشتر معاصرينش در خاورميانه و آفريقا- كه دولت شهرها و روسايشان بيشتر شبيه و نزديك به قبايل و روساى قبايل بودند- بود از سوى ديگر وى اختيار توزيع ثروت ها را دارد و به همين  منظور دستگاه عريض و طويلى را به وجود آورده كه در راس آن يك وزير قرار دارد. نام اصلى اين مامور عالى رتبه چاتى بود ولى مصرشناسان قرن نوزدهم همچون شامبوليون از اين واژه عثمانى براى نام بردن وى استفاده مى كردند كه امروز نيز برجا مانده است. وزير نوع صدرالاعظم بود كه وظيفه اجراى دستورات فرعون و يك كاسه كردن تمامى كاركردهاى ادارى، مالى، كشاورزى، قانونگذارى و غيره را بر عهده داشت. در يك متن نوشته شده كه از دوران به جا مانده چنين آمده «صفرايش تلخ است همچون زهر هلاهل» او ناچار است با درباريان و اشراف سطح بالا مشورت كند ولى از امتياز كلام الهى (او Hou) و قدرت تمييز الهى (سيا Sia) برخوردار است وى مى تواند فرمان هايى از پادشاه دريافت كند كه به وى در حكومت  كردن كمك مى كنند و اين امكان را مى دهند كه كلام آخر با او باشد. حكومت وى اساساً متكى به دست نوشته هاست. او بر فرمان هاى رسمى فرعون صحه مى گذارد، نسخه هايى از تمام لوايح خصوصى (نقل و انتقال اموال، ثبت زمين هاى قابل كشت) نزد خود نگاه مى دارد. به بايگانى هاى تمامى ادارات دسترسى دارد، دستگاه قضايى در كنترل و تحت نظارت اوست، حرف آخر را در تمام مرافعات بزرگ با مراجعه به قانون مى زند و حكم را اجرا مى كند. همين طور دست بالا را بر تمام توليد كشور پادشاهى دارد، به طغيان رودها و سيل ها مى پردازد سدها و آبگيرها را برپا مى كند و بر محصولات ماليات وضع مى نمايد وى هنگام مشكلات دستور مداخله سربازان را مى دهد، بازنشسته كردن قديمى ها و به كار گماردن نيروهاى جديد بر عهده وى است. مسئوليت امنيت و ايمنى مشاغل پر ارزش و گرانقيمت را بر عهده دارد... اين وظايف آنقدر زياد و سنگين اند كه هنگام سلطنت هجدهم يك نفر ديگر به كمك وزير اعظم آمد. يك وزير براى مصر عليا و يك وزير براى مصر سفلى.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 1:12  توسط جواد کلانی  | 

اعجوبه جهانی فاقد نام

 بشر از زمان می ترسد زمان نيز از اهرام می ترسد(ضرب المثل مصری)

باز هم اهرام مصر.اينبار قصد دارم مقاله اريک فون دنيکن (محقق سوئدی)را در اينباره شاين ابنيه بياورم.اقای دنيکن در اين مقاله به ميزان غذای کارگران مشغول ساخت اين اهرام پرداخته و از معادلات رياضی اسرار اميز در اين بناها سخن گفته است.خود ايشان شخصا به اين معادلات رياضی اعتقادی ندارد و می گويد هر چيزی دارای معادلاتی است و يک ميز را مثال می زند که اگر در ان تعمق کنيم کلی معادله رياضی ميابيم.ايشان معتقدند که اهرام را خودمان بيش از حد واقعی بزرگ جلوه می دهيم.ولی من با ايشان هم عقيده نيستم چون کلوپاترا (کنيز ملکه مصر)نيز در خاطراتش از اين اسرار سخن گفته است.

((خيارشور عامل سقوط هواپيماها‌‌؛تصادفات اتومبيل؛جنگها و سرطانهای مختلف می باشد))

اين خبر به عنوان سرفصل گزارش مجله نتايج شکست ناپذير(Gournal For Irreproducible Results)در شماره تابستان ۱۹۸۲ چاپ شده بود و باعث ناراحتی و خشم دنيای علم گرديد.حال انکه نتايج اماری بسيار شگفت اور بودند.زيرا حدود ۷/۹۹درصد انسانهای مبتلا به سرطانهای مختلف در طول زندگيشان به مصرف خيار شور عادت داشتند يا حداقل ان را چندين بار خورده بودند.بسياری از سربازان و حتی نظاميان عادت به خوردن خيارشور دارند.حدود۷/۹۹درصد از رانندگان وسائط نقليه و حتی خلبانان معتاد به خوردن خيارشور هستند و از مصرف اين نوع اغذيه لذت می برند.بدون ترديد خبر نوعی شوخی بود ولی در ورای خود پيام خاصی داشت.اين مجله که در ايالت ايلينويز ايالات متحده امريکا به صورت فصلنامه چاپ می شود اخرين اخبار علمی و اشتباهات علمی و تحقيقی را به چاپ می رساند.اين خبر گرچه شوخی بود و تا حدودی دور از بحث علمی جلوه می کرد ولی در عين حال با ارائه اماری مربوط به مصرف خيارشور و مضرات و محاسن ان سعی در القای حقايق و نتايج شکست ناپذيری داشت.حال من نيز اين خبر را بهانه قرار داده و موضوع را در مصر باستان و مصرکنونی صدقيت می دهم.اگر ما نيز ادعا بکنيم که خوردن پياز باعث افزايش اهرام و تداعی افکار احداث اهرام می شود بی ترديد نوعی شوخی تلقی خواهد شد.ولی باور کنيد در هيچ جای دنيا به اندازه مصر خوردن و مصرف پياز رايج نبوده و نيست.زمانيکه مردم جيزه به ساخت هرم مشغول بودند بهترين و موردپسندترين غذايشان خوردن پياز و تربچه بود.براساس يادداشتهای هردوت گويا در عرض ۲۰ سال متمادی حدود ۱۰۰هزار کارگر در ساخت اهرام مشغول اهرام ثلاثه مصربودند.جالب اينکه هرکارگر روزانه حدود ۱۰۰ گرم پياز مصرف می کرده است.با اين حساب مشخص می گردد که هر روز برای تامين غذای ۱۰۰ هزار کارگر معادل ۱۰ هزار کيلو پياز مورد نياز بوده است.اين رقم در ۱۰ روز به ۱۰۰هزار کيلو بالغ می شود.و مسلما در يک ماه نيز به ۳۰۰ تن می رسد.با اين محاسبه مشخص می شود که در عرض ۶ ماه کار متوالی حدود ۱۸۰۰ تن پياز مصرف شده است.با توجه به اينکه در انزمان هيچ وسيله نقليه ای نبود که پيازها را از اقصی نقاط جهان و يا حداقل مصر جمع اوری کرده و به محل برساند مشخصا پياز مورد نياز بوسيله قاطرها؛اسبها و گاوها به انجا حمل می شد.با اين اوصاف نيز به غير از کارگران شاغل در ساخت اهرام حدود ۲۰۰ نفر نيز لازم بود تا تنها پيازها و خورجينهای حامل پياز را از روی چهارپايان بر روی زمين بگذارند و پخش کنند.البته مسلم است که کارگران تنها به مصرف پياز اکتفا نمی کردند و پياز قسمتی از غذای انها بوده است.بطور حتم ان همه کارگر روزانه چندين تن ميوه نيز مصرف می کرده اند.اگر فرض بر اين باشد که هر کارگری روزانه ۱ کيلو ميوه می خورده است ۱۰۰ هزار کارگر رويهم رفته ۱۰۰ هزار کيلو ميوه مصرف می کرده اند که اين مقدار در ۳ ماه به ۳ هزار تن می رسد.به اين مقدار ميزان مصرف ساير مردم مصر را نيز بيفزائيد و اينگونه می فهميد که مصرباستان چه بوده است و چگونه اداره می شده است.در انزمان روی هم رفته ۲ برابر زمينهای امروزی زمين زراعی لازم بود که اين مقدار نيز تنها نياز روزانه مردم را تامين می کرده است.

حال به دور از افسانه های مصری که می گويند خدايانی نظير اوسی ريس و هوروس همين مقدار از ميوه ها و اذوقه ها را می بلعيده اند اگر با همين امار به وضعيت اهرام بينديشيم درمی يابيم که هرم طبق حساب انگشتی به اندازه محيط زمين بر اساس ارزيابی متر مکعب به اندازه فاصله ميان خورشيد و الفا قنطوريس بوده و اگر ميزان گازهای حاصله از مصرف پياز را که مردمان ان زمان دفع می کردند حساب کنيم به اندازه ميزان پارگی لايه اوزون اطراف کره زمين بوده است(من منظور نويسنده را از مطالب اين ستون نفهميدم)تا به امروز محاسبات گوناگونی در مورد اهرام صورت گرفته است.مثلا اگر به وحی مکتوم يکی از حواريون صادق حضرت عيسی(ع)بنام يوحنا توجه کنيم(که در ان محاسبه اگر فاصله ميان صندوق وسطی هرم تا ۲ منفذ خروج هوا در اتاق پادشاهی که به اندازه ۶۶۶ می باشد به دو برابر افزايش دهيم و بعد ان را با خود عدد جمع کنيم عدد ۱۹۹۸ بدست می ايد که جنگی شديد ميان انسانها درخواهد گرفت و تمدن بشری از روی زمين برچيده خواهد شد((من نمی دانم چرا بيشتر اينده بينها تاريخ جنگ جهانی سوم را همين حدود تخمين زده اند.مثلا نوستر اداموس نيز سال ۱۹۹۹را تاريخ شروع جنگ جهانی سوم ذکر کرده است))اصولا در مورد تمامی عجايب هفتگانه زمين سعی می شود به نوعی رابطه رياضی محرز و مسجل گردد.ولی جالب است که در مورد اهرام اين محاسبات بسيار صدقيت يافته و سعی می شود به نحوی اعداد مسلمتر و با معنا و مفهوم تر شوند.هرم خئوپوس(Keops)که دقيق ترين هرم از اهرام ثلاثه است تا کنون به تدابير و معانی بسياری رسيده و نتايج زيادی نيز از ان کسب شده است.اما ايا براستی اين هرم دارای اعداد و ارقام جادويی می باشد؟

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:54  توسط جواد کلانی  | 

علت مرگ توت عنخ آمون

عده ای از محققين اعلام کرده اند که توت عنخ امون يکی از فراعنه مصر باستان کشته نشده بلکه احتمالا بر اثر عوارض ناشی از شکستگی پايش مرده است.عکسی که بوسيله اشعه ايکس از موميايی ۳۳۰۰ ساله اين فرعون مصری برداشته شده است نشان می دهد که او احتمالا پيش از مرگ از شکستگی پايش رنج می مرده است.عکس ديگری از موميايی که در ۱۹۶۸ توسط اشعه ايکس برداشته شده است خرده استخوانی را در جمجمه او نشان می دهد.پس از اينکه اين عکس برداشته شد اعلام شد که او بر اثر ضربه ای که به سرش وارد شده است مرده است.برخی از مورخين معتقدند که او به اينتابوت توت عنخ امون دليل که قصد داشت دوباره پرستش خدايان متعدد را رواج دهد کشته شده است.عده ای نيز معتقدند که او توسط آی(فرمانده جاه طلب ارتشش که او را به سلطنت رسانيده بود)به قتل رسيده است.زاهی حواس(رئيس شورای عالی اثار باستانی مصر)می گويد:ما نمی دانيم که اين فرعون چگونه مرده است اما مطمئن هستيم که به قتل نرسيده و شايد به مرگ طبيعی مرده باشد.پرونده اکنون بسته شده و ما نبايد بيش از اين پادشاه را ازار دهيم.هيچ نشانه ای دال بر به قتل رسيدن فرعون وجود ندارد.پژوهشگرانی که نتايج تحقيقاتشان در ژانويه ۲۰۰۵ اعلام شد گفته اند که انها هيچ نشانه ای که مويد وارد شدن ضربه ای به پشت سر فرعون باشد پيدا نکرده اند.در اين گزارش امده است که خرده استخوان موجود در جمجمه نمی تواند دليلی بر جراحت و صدمه ديدن فرعون در زمان حياتش باشد بلکه احتمالا جمجمه او در حين موميايی شدن جسدش شکسته است.همچنين در اين گزارش امده است که اگرچه شکستگی به تنهايی نمی تواند تهديدی برای جان انسان باشد اما احتمالا عفونت ناشی از شکستگی عامل مرگ فرعون بوده است.با اين حال عده ای ديگر در تيم تحقيق در تائيد نظريه شک دارند و احتمال می دهند که ممکن است باستان شناسان مسبب شکستگی استخوان پای موميايی باشند.در نوامبر ۲۰۰۴ فاروق حسنی(وزير فرهنگ مصر)تاييد کرد که برای نخستين بار جسد موميايی شده اين فرعون به موزه قاهره منتقل خواهد شد.دوره ۱۰ ساله سلطنت توت عنخ امون پس از سقوط اخناتن(فرعونی که خدايان چندگانه مصری را کنار گذاشت و يکتاپرستی را رواج داد)اغاز و در ۱۳۵۲ ق م در سن ۱۹ سالگی با مرگش پايان يافت.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:52  توسط جواد کلانی  | 

تقسیم بندی دوره های تاریخی مصر باستان

تقسیم بندی دوره ها در مورد مصر مشتمل بر فهرستی با بیش از ۲۰۰۰ سال قدمت است که مانتهو(راهب اعظم شهر هلیوپولیس)در سال ۲۸۰ قبل از میلاد برای شاه بطلمیوس دوم(۲۸۲ تا ۲۴۶ ق م )مانتهوگردآوری کرده است.شاه مصر ملقب به برادر دوست و از سلسله بطالسه و حامی ادبیات و در ضمن جهانداری ممتاز بود.گفته می شود که او بود که دستور داد تا عهد عتیق حضرت موسی را از زبان عبری به یونانی ترجمه کنند.فانوس دریایی اسکندریه هم که یکی از عجایب هفتگانه است منسوب به او است.مانتهو بر اساس سنگ نوشته ها و گزارشات تاریخی و سنن قدیم:تاریخ سرزمینش را بر حسب نسل حکمرانان نظم و ترتیب داد و از این راه تاریخ مصر باستان را تا زمان خود در ۳۰ سلسله تنظیم کرد(بعدها تاریخ نگاران سلسله ۳۱ را هم به این فهرست افزودند)علاوه بر ان این فهرست تاریخ گسترده و جزء به جزء تصحیح شده و گزارش شده مانتهو را به ۹ دوران بزرگ تقسیم می کند.نتیجه این تقسیم بندی مانند جدول زمان بندی تاریخی زیر است:

دوره ثینیتها (سلسله ۱و۲) ۳۰۰۰ تا ۲۶۳۵ قبل از میلاد (۳۶۵ سال)

حکومت کهن (سلسله ۳ تا ۶) ۲۶۳۵ تا ۲۱۵۴ قبل از میلاد (۴۸۱ سال)

دوره واسطه اول (سلسله ۷ تا ۱۰) ۲۱۵۴ تا ۲۰۴۰ قبل از میلاد (۱۱۴ سال)

حکومت میانه (سلسله ۱۱ و ۱۲)۲۰۴۰  تا ۱۷۸۵ قبل از میلاد (۲۵۵ سال)

دوره واسطه دوم (سلسله ۱۳ تا ۱۷) ۱۷۸۳ تا ۱۵۵۱ قبل از میلاد (۲۳۲ سال)

حکومت جدید (سلسله ۱۸ تا ۲۰) ۱۵۵۱ تا ۱۰۸۰ قبل از میلاد (۴۷۱ سال)

دوره واسطه سوم (سلسله ۲۱ تا ۲۴) ۱۰۸۰ تا ۷۱۴ قبل از میلاد (۳۶۶ سال)

دوره پایانی (سلسله ۲۵ تا ۳۱) ۷۱۳ تا ۳۳۲ قبل از میلاد (۳۸۱ سال)

دوره بطالسه (اسکندر مقدونی و سلاطین بعد از او) از ۳۳۲ قبل از میلاد تا سال ۳۰ میلادی (۳۰۲ سال)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:50  توسط جواد کلانی  | 

ازدواج در مصر باستان

ازدواج در مصر باستان، اهميت ويژه‏اى داشت و بشدت از زنا و فحشا نهى مى‏كردند و مرد و زن زناكار راكيفر مى‏دادند. كيفرِ مرد زناكار تازيانه و كيفر زن زناكار بريدن بينى بود. علاوه بر اين‏كه چنين جرمى (چه از طرف مرد و چه از طرف زن) مجوزى براى طلاق بود.
در تمدن اوزيرس (در مصر) همراه مردگان نوشته‏اى در گورها قرار مى‏دادند كه پاكدامنى و تأكيد بر عدم خيانت به همسر، از سوى ميت را ثابت مى‏كرد و اين‏كار از آن جهت بود كه اين افراد، در سراى آخرت مورد رحمت قرار گيرند
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:40  توسط جواد کلانی  | 

نمايش گنجينه هاي زير آب مصر باستان

ميراث فرهنگي مصر باستان از 23 ارديبهشت تا 13 شهريور امسال در نمايشگاهي با عنوان «گنجينه هاي زير آب » در برلين در معرض ديد عموم قرار مي گيرد.
    «فرانك ژوديو» باستان شناس فرانسوي متخصا در ميراث زير آب اعلام كرد: «نمايشگاه گنجينه هاي زير آب مصر يافته هاي منحصربه فردي را به نمايش مي گذارد كه در طول سفرهاي اكتشافي ام در سواحل مديترانه نزديك اسكندريه و ابوخير كشف شده اند.» به گزارش سايت اطلاع رساني برلين فستسپيل ، در حدود 500 قطعه از آثار باستاني مصر كه تا كنون در جايي به نمايش گذاشته نشده است در اين نمايشگاه براي بازديد عموم گذاشته مي شوند. اين نمايشگاه با نمايش گنجينه هاي زير آب شما را به عمق 1500 سال تاريخ مصري مي برد. از سال 700 پيش از ميلاد تا سال 800 پس از ميلاد دوره تاريخ مصري ناميده مي شود. ژوديو و تيم همراهش از سال 1995 پژوهش هاي اكتشافي خود را در شهرهاي مشهور مصر آغاز كردند. مكان هايي كه زماني مراكز مذهبي ، فرهنگي ، و تجاري مصر بودند بيش از 1000 سال پيش دچار سرنوشت هولناكي شدند: در هزاره اول ميلادي ، بلاياي طبيعي موجب غرق شدن بخش عمده اي از مراكز توسعه يافته مصر شد.
    
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:39  توسط جواد کلانی  | 

هنر در مصر باستان

آنان جادو را به عنوان نیرویی‌بنیادی می‌انگاشتند و بر همین اساس معتقد بودند که اگر چیزی درست ساخته شود میتواند با طی‌تشریفاتی‌خاص پا به عرصه حیات بنهد.
تمام تلاش آنها در هنر هم برای رسیدن به همین هدف بود.آنان با ساختن ها یا تصویری از فرعون، قالبی‌برای سکونت ((کا))، یا روح او در دنیای پس از مرگ تدارک میدیدند و با تجسم مناسک مذهبی‌، آرامش خدایان را تامین میکردند. و حتی‌با ثبت رویداد های تاریخی‌، استمررقدرت فرعون و عظمت مصر را منظور می داشتند.
به همین دلیل آنها از باز نمایی‌موضوعات ناخوشایند دوری می جستند و فقط جلوه های آرمانی‌و مطلوب زندگی‌را در آثارشان منعکس می‌کردند. هنرمند مصری سعی‌میکرد که همواره حقیقتی‌عینی‌و عقلانی‌و مستقل از زمان و مکان را بیان کند .
او اشیا را نه بر اساس دریافتهای بسری متغیر و اتفاقی‌که بر آن صورتی‌که واقعی‌و ثابت فرض می‌شد، مجسم می کرد. صفات اساسی‌و کیفیتهای انتزاعی‌را به صورت نمادین نشان می داد. (مثلا درجه اهمیت بر حسب اندازه، برای زنده نمایی‌از پیکرها از رنگهای قرار دادی و برای تزییه نکات مبهم از خط هیروگلیف بهره می برد).
هنرمند مصری غالبا خطهای مستقیم و شکلهای یکپارچه به کار می‌برد که برای او جنبه کاملا عملی‌داشت، تا ذوق هنری.محافظه کاری طبیعی‌مصریان و محدودیت های رویکرد جادویی‌مانع نو آوری هنری می‌شد، از این رو آثار عصر فراعنه، به هر دوره ای که باشد، شبیه به هم به نظر می‌رسد.در نقاشی‌و مجسمه های مصری، افراد مهم باوقار و آرام هستند، اما افراد فرودست، پرتحرک و سرزنده به نظر می‌رساند.هنر مصری پیری و ضعف را نشان نمیدهد؛ از این رو مردان همیشه پر قدرت و با نیرو و اطمینان و زنان با شادابی‌و لطافت جوانی‌نشان داده می شوند.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:30  توسط جواد کلانی  | 

ادبیات در مصر باستان

 

بيشتر آنچه از ادبيات مصري قديم بر جاي مانده به خط" مقدس" نوشته شده، و آنچه باقي مانده چندان فراوان نيست، و تنها از روي همين است که بايد نسبت به ادبيات باستاني مصر حکم کنيم؛ البته در چنين حکمي تصادف کور سهم فراواني خواهد داشت. شايد، با گذشت زمان، چنان شده است که اثر بزرگترين شاعران مصر از بين رفته و تنها آثار شاعران درباري به دست ما رسيده باشد. گور يکي از کارمندان دولتي بزرگ سلسله چهارم، صاحب قبر را به نام" منشي کتابخانه" معرفي کرده است؛ ما نمي دانيم که آيا آن کتابخانه براستي انباري از کتابها و آثار ادبي بوده، يا انبار پرگرد و غباري بوده است که اسناد و سجلات عمومي در آن نگاهداري مي شده. قديمترين چيزي که از ادبيات مصري مانده" متنهاي اهرام" است، که عبارت است از موضوعات ديني که بر ديوارهاي پنج هرم از هرمهاي سلسله پنجم و ششم نقش شده. کتابخانه هايي به دست آمده است که تاريخ آنها به 2000 ق م مي رسد؛ اين کتابخانه ها عبارت از طومارهاي پيچيده اي از پاپيروس است که در داخل کوزه هاي عنوان دار جاي دارد و آنها را، مرتب، در طبقات مختلف کتابخانه چيده اند. از يکي از اين کوزه ها، قديمترين شکل قصه سندباد بحري به دست آمده، و اگر آن را صورت قديمي قصه روبنسون- کروزوئه بناميم شايد بيشتر به حقيقت نزديک شده باشيم.

" داستان ناخدايي که کشتي او تکه پاره شده" قطعه اي از شرح حال ناخدايي است که خود وي نوشته و بسيار خوش تعبير و باروح است. اين ناخداي پير، که با بياني همانند دانته سخن مي راند، مي گويد:" چه اندازه مايه شادي است که آدمي چون از مصيبتي برهد، آنچه را بر وي گذشته حکايت کند." اين ملاح در آغاز داستان چنين مي گويد:

پاره اي از حوادث را، که هنگام رفتن به معادن شاهي بر من گذشت، براي تو نقل مي کنم. در آن هنگام که بر کشتيي به طول 55 متر و عرض 18 متر قرار گرفتم، در آن 120 نفر از بهترين ديانوردان مصري قرار داشتند، آثار ظاهري آسمان و زمين را مي توانستند بخوانند، و دلهاي آنان سخت تر از دل شير بود. طوفانها و گردبادها را، پيش از آنکه برسد پيش بيني مي کردند.

گردبادي، در آن هنگام که در دريا بوديم، بر ما وزيد... باد ما را پيش راند و چنان بود که گويي در برابر باد در حال پروازيم... موجي به بلندي 8 زراع برخاست... آنگاه کشتي شکست و هيچ يک از کساني که در آن بودند نجات نيافتند. موج مرا به جزيره اي انداخت که سه روز به تنهايي در آن به سر بردم و جز قلب خويش يار و ياوري نداشتم. در زير درختي مي خوابيدم و سايه را در آغوش مي گرفتم. پس از آن پاي خود را دراز کردم تا ببينم چه چيز مي توانم بيابم و در دهان بگذارم. پس درخت انجير و انگور و انواع تره ظريف يافتم.. در آن، ماهي و مرغ هم بود، و هيچ چيز در آنجا نقصان نداشت... چون براي خود آتشزنه اي ساختم، با آن آتش افروختم و براي خدايان قرباني بريان کردم.

داستان ديگري آنچه را بر کارمندي به نام سينوحه گذشته نقل مي کند. اين شخص، پس از مرگ آمنمحت اول، از مصر گريخته در خاور نزديک از شهري به شهري مي رفت و، با وجود ثروت و نامي که به دست آورده بود، از دوري وطن رنج فراوان مي برد. عاقبت آنچه را که به دست آورده بود رها کرد و به مصر بازگشت و در اين بازگشت سختي فراوان ديد. در اين داستان چنين آمده است:

اي خدا، هر که هستي، که به من فرمان مسافرت داده اي، دوباره مرا به خانه( يعني به فرعون) باز گردان. شايد به من اجازه مي دهي تا جايي را ببينم که دل من در آن جاي دارد. چه چيز براي من بزرگتر از آن است که جسد من آنجا به خاک سپرده شود که به دنيا چشم گشوده ام؟ به من مدد کن! اميدوارم که خير به من برسد و خدا مرا رحمت کند.

سپس وي را در وطنش مي بينيم که خسته و مانده و غبارآلود، پس از مسافرت طولاني در بيابان، بازگشته و بيم آن دارد که به واسطه طول مدت غيبت از کشوري که مردمش- مانند مردم ديگر کشورها- آن را تنها کشور متمدن در عالم مي دانند، فرعون او را بيازارد. ولي فرعون از او درمي گذرد و به وي هديه اي از انواع عطرها و روغنها مي بخشد:

در خانه يکي از پسران شاه منزل کردم، که در آن بهترين اثاث و يک حمام وجود داشت... بار سالهاي دراز از دوش من برداشته شد؛ صورت مرا تراشيدند و موهاي مرا شانه زدند، باري از شوخ به صحرا ريخته شد، و لباسهاي کهنه را به کساني دادند که در شنها رفت و آمد مي کردند. بر من بهترين لباسهاي کتاني پوشاندند و مرا با نيکوترين روغنها چرب کردند.

داستانهاي کوتاهي که در ميان بقاياي ادبيات مصري به دست ما رسيده، فراوان و بسيار متنوع است. در ضمن آنها قصه هاي شگفت انگيز اشباح و معجزات و قصه هاي ساختگي جذابي به نظر مي رسد که، از لحاظ سبک نگاش و شباهت به حقيقت، از داستانهاي پليسي که در زمان حاضر مايه خرسندي خاطر سياستمداران است، کمتر به نظر نمي رسد. نيز، در ميان اين آثار، حکايتهاي فراواني درباره شاهزادگان و شاهزاده خانمها و شاهان و ملکه ها ديده مي شود، که از آن جمله است قديمترين صورت داستان" دختر خاکسترنشين" با پاي کوچک و لنگه کفش گمشده اش و همسر شدن وي با پسر پادشاه نيز، در ميان اين آثار ادبي، بازمانده افسانه هايي ديده مي شود که، به زبان جانور و مرغ، نقايص و شهوات و عواطف آدم آشکار مي شود و به صورت حکيمانه اي معاني عالي اخلاقي به نظر مي رسد، و خواننده چنان تصور مي کند که مضامين آنها، پيش از آنکه ازوپ و لافونتن به دنيا آمده باشند، از افسانه هاي ايشان برداشته شده. يکي از داستانهاي مصري، که حوادث طبيعي را با امور فوق طبيعي درهم آميخته و نمونه ديگر داستانهاي مصري به شمار مي رود، قصه آنوپو و بي تيو است. اين دو قهرمان داستان، دو برادر بودند، يکي بزرگتر و ديگري کوچکتر، که با کمال خوشبختي در مزرعه خود روزگار مي گذراندند؛ ولي روزي ناگهان زن آنوپو عاشق بي تيو مي شود، و چون راهي به وصال برادر شوهر پيدا نمي کند، از او انتقام مي گيرد و نزد شوهر بدي او را مي گويد و او را به دست درازي و قصد بد متهم مي سازد. خدايان و نهنگان به ياري بي تيو برمي خيزند، ولي وي از آدميزاد بيزار و گريزان مي شود و براي اثبات بيگناهي خويش خود را ناقص مي کند و از همه دوري مي جويد و مانند تيمون آتني به جنگلي پناه مي برد. در اين جنگل قلب خود را، در بالاي درختي بر بلندترين گل مي گذارد که دست کسي به آن نرسد. خدايان بر تنهايي او رحمت مي آورند و زن بسيار زيبايي براي او مي آفرينند؛ رود نيل عاشق اين زن مي شود و تاري از گيسوي او مي ربايد. اين تار مو با آب مي رود و به دست فرعون مي افتد و از بوي آن مست مي شود و به کسان خود فرمان مي دهد تا صاحب گيسو را جستجو کنند. اين زن را پيدا مي کنند و نزد فرعون مي آورند که او را به همسري خود برمي گزيند. فرعون بر بي تيو رشک برده، مأموراني مي فرستد تا درختي را که بي تيو دل خود را بر آن گذاشته، ببرند، و چنين مي کنند؛ چون گل بر زمين مي افتد، بي تيو مي ميرد. توجه داشته باشيد که تفاوت ذوق ادبي نياکان ما با ذوق ادبي ما تا چه حد اندک است!

قسمت عمده ادبيات باستاني مصر ادبيات ديني است؛ و قديمترين قصايد مصري همان سرودهاي ديني است که به نام" متنهاي اهرام" ناميده مي شوند. شکل اين اشعار قديمترين شکلي است که شناخته شده، و عبارت از آن است که يک معنا را به عبارتهاي مختلف بيان کنند؛ شعراي عبراني اين راه و رسم را از مصريان و بابليان گرفته و در" مزامير" جاوداني ساخته اند. در دوره انتقال از سلطنت قديم به سلطنت ميانه، رفته رفته، ادبيات مصري رنگ دنيايي و" ناپاک" را پيدا کرده است. در يک قطعه پاپيروس قديم اشاره مختصري به ادبيات عاشقانه به نظر مي رسد؛ چنان است که يکي از نويسندگان دوره سلطنت قديم، از تنبلي، تمام نوشته اين پاپيروس را پاک نکرده و بيست و پنج سطر از آن برجاي مانده، که قصه ملاقات رع با يکي از الاهگان را براي ما نقل مي کنداز آن زمان، غزليات و اشعار عاشقانه زيبا فراوان به دست است، بر روي صدفي که از سلسله نوزدهم يا بيستم باقي مانده، از تارهاي کهن عشق، نواي تازه اي به اين صورت بيرون آمده است:

عشق محبوبه من بر ساحل رود در جست و خيز است.

نهنگي در سايه کمين کرده است؛

ولي من به آب داخل مي شوم و از موج نمي هراسم.

شجاعت و نيروي من بر نهر مي چربد،

و آب، در زير پاي من، همچون خاک است،

چه عشق او به من نيرو بخشيده است.

محبوبه براي من همچون کتاب دعا و طلسمي است.

در آن هنگام که آمدن معشوقه را مي بينم، دلم شاد مي شود،

.....

قلب من از شادي لبريز مي شود... چه محبوب من آمده است...

اين نوشته را ما از پيش خود تقسيم بندي کرده و به صورت مصراعهايي درآورده ايم، وگرنه، در اصل نسخه چيزي نيست که دليل بر شعر بودن يا نثر بودن آن باشد. مصريان اين نکته را نيک آگاه بوده اند که موسيقي و احساسات دو رکن اساسي شعر است، و چون نغمه موسيقي و عاطفه و احساس پيدا مي شده، ديگر صورت خارجي شعر هرگز براي آنها اهميتي نداشته است. با وجود اين، در بعضي از نوشته ها، وزن و آهنگي وجود داشته است. پاره اي اوقات، شاعر هر جمله يا بند را با همان کلمه که ساير جمله ها و بندها را با آن آغاز کرده بود آغاز مي کند، و جناس لفظي به کار مي برد، و کلماتي را در ضمن شعر مي آورد که، از حيث لفظ ، مشابه يکديگرند و، در معني، با هم اختلاف دارند. از روي متنهاي موجود چنين برمي آيد که مراعات سجع و شباهت لفظي کلمات در نويسندگي، امري است که به اندازه اهرام مصر سابقه تاريخي دارد. به هر صورت، همين اشکال ساده براي مصريان کافي بوده، و شاعران مي توانستند به وسيله آنها انواع گوناگون عشق ورزي افسانه اي را، که نيچه از مخترعات تروبادورها مي داند، بيان کنند. از پاپيروس هريس بخوبي برمي آيد که زن مصري نيز مي توانسته است، مانند مرد مصري، چنين، احساسات و عوارض خود را آشکار سازد:

من نخستين خواهر توام،

و تو براي من همچون گلشني هستي

که من، در آن، گلها

و گياههاي معطر را کاشته ام.

و من قنات آبي به اين باغ آورده ام

که، چون باد سرد شمال بوزد،

دستت را در آن بگذاري.

و اين جاي زيبايي است که در آن با هم گردش مي کنيم،

و چون دست تو در دست من جاي دارد،

هر دو فکر مي کنيم و هر دو خرم دليم،

از آن جهت که با هم راه مي رويم.

شنيدن صوت تو مرا مست مي کند،

و زندگي من، همه، بسته به گوش دادن به سخنان توست.

ديدن روي تو

براي من بهتر از خوردن و آشاميدن است.

چون به اين قسمتهايي که از مجموعه آثار قديم باقي مانده نظر کنيم، تنوع آنها مايه تعجب مي شود. در ميان اين آثار، نامه هاي اداري،اسناد قضايي، قصه هاي تاريخي، دستورالعملهاي سحر و جادو، سرودهاي ديني، کتابهاي مذهبي، اشار عاشقانه و رزمي، داستانهاي عشقي کوتاه، اندرزنامه هاي اخلاقي، و مقالات فلسفي، همه، يافت مي شود. به طور خلاصه بايد گفت که در ضمن آنها همه چيز، جز نمايشنامه و اشعار حماسي، وجود دارد؛ اگر کمي تسامح باشد، مي توان گفت که از اين نوع آثار هم نمونه هايي ديده مي شود. تاريخ فتوحات شگفت انگيز رامسس دوم، که با حوصله تمام بر روي آجرهاي ستون بزرگ اقصر نقش شده، لااقل از حيث يکنواختي و درازي، شکل و رنگ اشعار حماسي را دارد. در نوشته موجود بر نقش موجود بر نقش ديگري رامسس چهارم از آن لاف مي زند که، در يک بازي، از اوزيريس در برابر ست دفاع کرده و زندگي را به اوزيريس بازگردانيده است؛ بايد بگوييم که آن اندازه اطلاعات در اختيار نداريم تا بتوانيم، درباره اين اشاره، تفصيل بيشتري بدهيم.

وقايع نگاري در مصر به اندازه خود تاريخ قدمت دارد؛ حتي شاهان دوره ماقبل سلسله ها اسناد و گزارشهاي تاريخي را با کمال فخر و غرور ضبط مي کرده اند. مورخان رسمي در حمله هاي جنگي شاهان همراه ايشان بودند، ولي چنان مي نمايد که شکستهاي ايشان را نمي ديده، بلکه تنها پيروزيها را ثبت مي کرده، يا از پيش خود، چيزهايي به عنوان فتح و کشورگشايي به هم مي بافته اند- هنر تاريخ نويسي، حتي در آن روزگار دور،عنوان هر آرايشگري و زيباسازي و قلب ماهيت داشته است. از سال 2500 ق م، دانشمندان مصري فهرستهايي از اسامي شاهان مي نوشتند و از روي سلطنت هر شاه، براي حوادث، تاريخ مي گذاشتند و پيشامدهاي مهم هر دوره سلطنت و هر سال را ثبت مي کردند. در آن هنگام که تحوطمس سوم به پادشاهي رسيد، اين نوشته ها به صورت تاريخهاي مدوني درآمد که از احساسات وطن پرستانه سرشار بود. در دوره سلطنت ميانه، فيلسوفان چنان مي پنداشتند که انسان و خود تاريخ، هر دو، روزگار درازي را گذرانده و پير شده اند، و بر جواني نيرومند نژاد خود افسوس مي خوردند. دانشمندي به نام خخپر- سونبو، که در سال 2150 ق م، در زمان سلطنت سنوسرت دوم مي زيسته، از اين مي نالد که هر چه بايد گفته شود گفته شده، و براي او کاري جز تکرار گفته هاي گذشتگان نمانده است. اين شخص با کمال تأسف چنين مي گويد:" اي کاش کلماتي مي يافتم که مردم آنها را نمي شناختند؛ و جمله ها و افکار را به زبان تازه اي مي آوردم که دوره آن منتفي نشده باشد؛ و مجبور نمي شدم چيزهايي را که صدها بار تکرار شده بازگو کنم- کاش مي توانستم چيزهايي بياورم که تازه باشد و باعث خستگي نشود، و از آن جمله نباشد که پدران ما از پيش گفته اند.

دوري زمان ادبيات باستاني مصر از ما سبب آن است که نتوانيم تنوع و تغييري را که با گذشت زمان در آن پيدا شده درک کنيم؛ همان گونه که تشخيص اختلافات فردي، ميان ملتهايي که با آنها آشنايي نداريم، براي ما دشوار است و از درک آن عاجزيم. با وجود اين، بايد دانست که ادبيات مصري، در ضمن تطور و تکامل دور و دراز خود، نهضتها و تغيير شکلهايي داشته است که از آنچه بر ادبيات اروپايي گذشته دست کمي ندارد. زبان مکالمه در مصر، با مرور زمان، رفته رفته تغيير شکل پيدا مي کرد، همان گونه که زبان تکلم اروپا پس از آن نيز چنين بوده است؛ کار اين زبان در آخر به جايي رسيد که چيزي جز آن بود که کتابها و نوشته هاي دوره سلطنت قديم را با آن نوشته بودند. مؤلفان تا مدتي با زبان و لغات باستاني چيز مي نوشتند و دانشمندان، در مدارس، آن را تعليم مي داند، و شاگردان ناچار بايستي" ادبيات قديم" را به کمک کتابهاي صرف و نحو و لغت، و گاهي از روي ترجمه هاي زيرنويس ميان سطور، به زبان معمولي فهم کنند. در قرن چهاردهم قبل از ميلاد، مؤلفان و نويسندگان مصري بر اين جمود و تقليد حقارت آميز از سنت گذشته عصيان کردند و به همان کاري دست زدند که دانته و چاسر پس از ايشان کرده اند؛ يعني به نوشتن با زبان متعارف ميان مردم پرداختند؛ سرود خورشيد معروف اخناتون به همين زبان مکالمه رايج ميان مردم نوشته شد. ادبيات جديد جوان و سرور انگيز و مبتني بر واقع بيني بود، و کساني که در آن کار مي کردند از ريشخند کردن ادبيات قديم و توصيف زندگاني جديد لذت مي بردند. پس از آن، زمانه کار اين زبان تازه را نيز به نوبه خود ساخت. اين زبان، در نويسندگي، رفته رفته اصول و قواعد دقيق و لطيفي پيدا کرد و حالت جمود به خود گرفت و، در تلفظ و تعبير، پابند اصولي شد که عرف آنها را پذيرفته بود؛ به اين ترتيب، عنوان زبان ادبي پيدا کرد. بار ديگر زبان نوشتن و زبان سخن گفتن از يکديگر جدا شد، و لفظ قلم نويسي و تکلم با لفظ قلم دوباره رواج گرفت؛ چنان شد که، در دوره سلاطين سائيس، نصف وقت مدارس مصري به آموختن" ادبيات قديم"، يعني ادبيات دوره اخناتون، و ترجمه کردن آنها مصرف مي شد. چنين تحول و تطوري در زبانهاي ملي يونان و روم عرب پيش آمده و هم امروز نيز جريان دارد؛ همه چيز در حال جريان و تغيير است و جامد و بيحرکت نمي ماند، تنها دانشمندانند که هرگز تغيير پيدا نمي کنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:19  توسط جواد کلانی  | 

مکان های باستانی

شهر باستاني تب، جولانگاه فراعنه  :                                                                                      شهر باستاني تب كه در دو سوي رودخانه نيل در حدود 670 كيلومتري جنوب قاهره قرار دارد، پايتخت امپراتوري مصر در روزهاي اوج خود و يكي از مهم‌ترين شهرهاي دنياي باستان بوده است. اين محوطه باستاني كه تعداد زيادي قصر و معبد و نيز گورستان‌ فراعنه و بزرگان مصر باستان را در خود جاي داده است، از سال 1979 در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت شده است.
بخش اعظم شهر باستاني تب در كرانه شرقي رود نيل قرار داشته است، اما در حال حاضر كارشناسان مقابر و گورستان‌هاي واقع شده در كرانه غربي رود نيل را هم بخشي از محوطه باستاني تب محسوب مي‌كنند.
تب كه در نزديكي شهر لوكسور امروزي قرار دارد، پايتخت مصر عليا در بخشي از سلسله يازدهم فراعنه (1985 ــ 2125 پيش از ميلاد) و قسمت اعظم سلسله هجدهم فراعنه (1292 ــ 1550 پيش از ميلاد) بوده است. از آثار باستاني ارزشمندي كه در اين محوطه باستاني واقع شده‌اند مي‌توان به معبد لوكسور، دره‌ي پادشاهان، بناي يادبود رامسس دوم و رامسس سوم و همچنين گورستان اشراف مصر اشاره كرد كه همگي از جمله مهم‌ترين يافته‌هاي باستان‌شناسي دو قرن اخير بوده‌اند

معبد لوكسور  :
مجموعه معابد بزرگ لوكسور كه وقف خدايان مصري آمون، مات و چونس شده است، در دوران حكومت آمنهوتپ سوم (قهرن چهاردهم پيش از ميلاد) در بخشي از شهر تب كه در كرانه شرقي رود نيل قرار دارد، ساخته شده است.
در دوران حكومت هورمهب و توتانخامن نيز بخش‌هايي به اين معابد اضافه شد و رامسس دوم نيز حدود صد سال پس از ساخت نخستين بناها در اين مجموعه، آن را گسترش قابل ملاحظه‌اي داد.
اين مجموعه معابد در اواخر دوران فراعنه رو به ويراني گذاشت و پس از تصرف مصر توسط اسكندر كبير، بخش‌هايي از آن در سال 320 پيش از ميلاد مورد بازسازي كلي قرار گرفت. در دوران حكومت روميان در مصر، اين مجموعه معابد به عنوان مكاني براي برگزاري مراسم حكومتي مورد استفاده قرار مي‌گرفت. در سال‌هاي بعد، اين محوطه تاريخي به حال خود رها شد، چنان كه پس از تصرف مصر از سوي اعراب مسلمان بخش اعظم اعظم آن زير گل و لاي پنهان شده بود. اين امر در طول قرون آتي نيز ادامه يافت، چنان كه در قرن سيزدهم ميلادي مسجدي بر فراز اين محوطه ساخته شد.
در كنار راه ورودي معبد در جبهه شمالي آن، رديفي از مجسمه‌هاي كوچك با سر انسان و بدن شير قرار دارد كه هنوز هم در معرض ديد توريست‌هاي بي‌شماري است كه هر روز از اين مجموعه ديدن مي‌كنند.
از ديگر آثار به جا مانده در اين محوطه مي‌توان به دروازه عظيمي كه توسط رامسس دوم ساخته شده و تصاويري پيروزي‌هاي نظامي او بر آن كنده‌كاري شده و ستون گرانيتي بلندي به ارتفاع بيست و پنج متر اشاره كرد كه ستون جفت آن در سال 1835 به فرانسه انتقال يافت و در وسط ميدان كنكورد پاريس نصب شد.

دره پادشاهان  :
دره پادشاهان يا وادي الملوك، محوطه‌اي است كه آرامگاه فراعنه و شماري از بزرگان مصر در طول سلسله‌هاي هجدهم تا بيستم فراعنه در آن واقع شده است. مهم‌ترين مقبره واقع شده در اين محوطه كه در كرانه غربي رود نيل قرار دارد، آرامگاه توتانخامن است كه كشف آن در 4 توامبر 1922 توسط هوارد كارتر، باستان‌شناس انگليسي، يكي از بزرگترين كشفيات باستان‌شناسي در قرن بيستم لقب گرفته است.
دره پادشاهان خود به دو بخش شرقي و غربي تقسيم شده است كه بخش اعظم آرامگاه‌هاي مهم در قسمت شرقي آن واقع شده است و در حال حاضر امكان بازديد عمومي تنها از يكي از آرامگاه‌هاي قسمت غربي وجود دارد.
دره پادشاهان مصر در مجموع 60 آرامگاه را در خود جاي داده است كه بين سال‌هاي 1539 تا 1075 پيش از ميلاد به عنوان مدفن پادشاهان و بزرگان مصر مورد استفاده قرار مي‌گرفته‌اند.
بزرگترين آرامگاه دره پادشاهان، آرامگاهي موسوم به KV5 است كه براي پسران رامسس دوم ساخته شده است و در آن لااقل 67 مقبره شناسايي شده است. اين آرامگاه كه در سال 1955 كشف شده است، پس از كشف آرامگاه توتانخامن، بزرگترين كشف باستان‌شناسي در دره پادشاهان لقب گرفته است.
در طي قرون نوزدهم و بيستم، تقريباً تمامي آرامگاه‌هاي دره پادشاهان مورد غارت قرار گرفتند و بخش اعظم آثار با ارزشي كه همراه با فراعنه دفن مي‌شدند، به سرقت رفت. در واقع آرامگاه توتانخامن تنها آرامگاهي بود كه محتويات آن دست نخورده باقي مانده بود و به همين خاطر شهرت بسياري نصيب كاشف خود كرد. اين در حالي است كه توتانخامن فرعون چندان مهمي نبوده است و در آرامگاه‌هاي فراعنه ديگر به احتمال زياد گنجينه‌هاي عظيم‌تري وجود داشته است.
البته سارقان وارد آرامگاه توتانخامن نيز شده بودند، اما ظاهراً كارشان به دليلي كارشان را ناتمام مي‌گذارند و آرامگاه را تقريباً دست نخورده ترك مي‌كنند. چند نفري از اعضاي تيم باستان‌شناسي دكتر كارتر نيز چندي پس از كشف آرامگاه توتانخامن به دلايل مشكوكي مي‌ميرند و همين امر موجب شهرت افسانه نفرين شده بودن مقابر فراعنه و به خصوص مقبره توتانخامن شده است.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:7  توسط جواد کلانی  | 

روش آبياری مزارع

در سال های 5500 تا 3100 قبل از میلاد،طی دوره ی پیش از سلسله ها،زمانی که دلتا و دره ی نیل در سلسله ی اول یا خانواده ی فراعنه متحد نشده بودند، مصری ها روش پیچیده ای برای آبیاری ابداع کردند.آنها حوضچه هایی در زمین حفر می کردند که مثل آب انبار، سیلاب در آن ذخیره می شد. بعد مجراهایی می کندند و آب را از این حوضچه ها به مزارعی که از رود دور بودند، می رساندند- مزارعی که حتی سطح بالای سیلاب ها نیز به آنها نمی رسید.مصری ها چینه ها یا خاکریز هایی می ساختند تا دیواره های حوضچه ها را تقویت کنند.
روش آبیاری مصری ها به نگهداری مداوم و مرمت حوضچه ها و مجراها نیازمند بود. با گذشت زمان مصری ها پیشرفت های بسیاری کردند، از جمله استفاده از " شدوف" ،وسیله ای شامل یک سطل که به یک دیرک متصل می شد و آب را از نیل به قدری موفق بود که زارعان می توانستند در یک فصل نه تنها یک بار، بلکه دو یا سه بار محصول دروکنند.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 18:44  توسط جواد کلانی  | 

کاغذ

پاپیروس نوعی گیاه است که در مصر باستان از آن برای تهیه ی کاغذ استفاده می شد.
طرز تهیه:
پاپیروس ابتدا از مزارع کنار جلگه ی نیل بریده شده، به کارخانه(و یا هر محل دیگر)آورده می شود. سپس آنها را به حالت های نخ شده به طول cm 20 می برند. سپس پوست سبز رنگ آنها را جدا می کنند.(امروزه از این نوع محصول برای سوخت استفاده می شود) قسمت داخلی پاپیروس نیز به اندازه های کوچکی بریده شده و در درون آب زیادی قرار داده می شود. مدت نگهداری آن در آب 6 روز تمام است.این کار باعث می شود نهایتا ً به رنگ تقریبا ً تیره ای درآید. بعد از این کار رشته های سفید تیره رنگ شده به وسیله دستگاه پرسی و یا چوب بزرگی کوبیده می شوند و به طور مناسب بر روی پارچه ای قرار داده شده و به حالت ضربدری دو رشته گیسو بر هم قرار داده شده و باز کوبیده می شوند. سپس رشته ی دوم بر روی پارچه قرار داده شده و کوبیده می شود. و این کار تا زمانی انجام می گیردتا پاپیروس ها به حالت صفحه ی تخته ی شطرنج در می آید و سپس قسمت های به وسیله ی ژلاتین به هم چسبانده می شوند و پس از نه روز این رشته ها حالت پلاستیکی و نرم به خود گرفته و برگ پاپیروسی بسیار سفت و محکم می شود که روی بدنه ی کشتی ها و قایق ها چسبانده می شود. البته پاپیروسی که برای نوشتن استفاده می شود از رشته های کمتری تشکیل شده و نازک تر است.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 18:43  توسط جواد کلانی  | 

زنان در مصر باستان

جامعه مصر باستان مردسالار بود. اما وضع زنان،به خصوص زنان متمول، در مصر بهتر از زنان در
سایر جوامع باستانی یا حتی بعضی کشورهای امروزی بود. آنها نمی توانستند مناصب دولتی داشته باشند و نفوذ سیاسی ناچیزی داشتند، اما گاهی زنی صاحب شان می توانستند در غیاب همسرش در کارهای حکومتی یا اداره ی یکی از ایالات کشورکمک کند.
زن مصری می توانست صاحب ملک و دارایی باشد و غالبا ً زمین های با ارزشی جزو جهیزیه ی ازدواجش بود، ازدواجی که تقریبا ً همیشه توسط والدین عروس و داماد ترتیب داده می شد. گرچه شوهر می توانست این زمین ها را اداره کند، ولی زن حق داشت وصیت کند وملک و دارایی اش را برای هر که خواست، ارث بگذارد. زن مصری می توانست درخواست طلاق کند و معمولا ً ثلث دارایی های حاصله ی بعد ازازدواج زوجین، به اوتعلق می گرفت. بعد ازطلاق نیزدارایی خودش سرپرستی فرزندان رانیز داشت.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 18:40  توسط جواد کلانی  | 

فرهنگ مصر باستان

در زمانهاي باستان، جامعه مصري براي بقاي خود، وابستگي تام به رودخانة نيل داشته است.

اين كشور با تمدن 3000 ساله به جهت توانايي در معماري و استفاده از رودخانة نيل براي اهداف كشاورزي، اجتماعي، فرهنگي و مذهبي در زمينة فرهنگ به اوج خود رسيده بود. اهميت رودخانه نيل در زندگي مصريان باستان در تاريخ گذشته اين كشور قابل رويت بوده و اثرات آن بر جنبه هاي مختلف هنري، مذهبي، فرهنگي، سياست و زندگي اجتماعي اين كشور منعكس گرديده است.

مصريان باستان عمدتاً افرادي مذهبي بودند. آفتاب و طبيعت جزء نخستين عناصري بودند كه مصريان باستان بر آنها احترام و ارزش قائل بودند.

اما در اين ميان و براي استفاده هر چه بهتر و بيشتر از اين دو عنصر جهت پرداختن به كشاورزي به رودخانه نيل به عنوان مهمترين عامل جهت احياي زمينهاي خود (يعني همان طبيعت) نياز داشتند.

از اين رو از همان دوران مردم اين سرزمين نگاه مقدسي به رودخانه نيل داشته و اين رودخانه تأثير بسزايي در غناي فرهنگ و نوع برداشت فرهنگي و مذهبي اين سرزمين داشته است.

مصريان باستان جهت جاودانه نمودن فراعنه (فرعونهاي مصر)، با ساختن بناهاي يادبود، گنبدها، معابد و مجسمههاي بزرگ از تمثال آنان به اين امر تحقق بخشيده و در واقع بخش عمده اي از فرهنگ و هنر اين كشور را طرحريزي نموده اند.

اما بايد توجه داشت كه پرداختن به اين امر بدون استفاده از رودخانه نيل براي مصريان باستان امكانپذير نبوده است چرا كه ساخت چنين پروژه هاي عظيمي (نظير اهرام ثلاثه) علاوه بر نياز به نيروي عظيم كاري و مصالح فراوان به آب فراوان نيز نياز داشته كه رودخانة نيل نقش حياتي و جاودانه خود را در اين زمينه ايفا نموده است.

بايد توجه داشت كه اين اهرام، مجموعههاي هنري، معابد و بناهاي يادبود به عنوان مظاهر بر جاي مانده از مصر باستان نقش به سزايي در شكلگيري افكار فرهنگي و هنري اين كشور در زمانهاي آينده داشته است.

تصاوير حك شده، خطوط نوشتاري هيروگليف و نقوش ديواري از جملة آثاري ميباشند كه بر ديوارههاي آثار باستاني مصر باستان حكاكي شده و خود به مقدار زيادي نشان دهنده آداب و رسوم و فرهنگ مردم مصر باستان ميباشد.

نمادپردازيهاي موجود بر روي مقبرههاي مصري اغلب داراي معاني اعتقادي و عرفاني ميباشند بنابراين از روي تصاوير نگاشته شده و چنين نمادپردازيهاي اعتقادي حك شده بر روي ديوارة مقبرههاي مصري مي توان پي برد كه اعتقادات مذهبي و فكري اثر عمده اي در شكلگيري جامعه و فرهنگ مصري داشته است.

با نگرشي در آثار خطي به جا مانده از دوره مصر باستان مي توان پي برد كه اولين زبان نوشتاري در مصر باستان به واسطة نياز به ثبت عناصري چون بارش باران و فصل برداشت محصول بوجود آمده است.

طبق نظر مورخين و باستانشناسان تنها درصد كمي از مردم مصر باستان سواد نوشتاري داشته و در جامعة آن زمان مصر از اهميت و جايگاه ويژهاي نزد مردم برخوردار بودهاند. لازم به ذكر است كه اين اشخاص به عنوان كاتبين جامعه، به بازگويي اهداف، عقايد و صداهاي مختلف زباني با استفاده از 700 نماد هيروگليف مبادرت ميورزيدند.

اين اشخاص اغلب در جامعه آن زمان مصر به عنوان مأمورين مالياتي، كتابداران و حتي معمارين جامعه شناخته شده بودند. از اين مطالب مي توان چنين نتيجه گرفت كه تبديل كشور مصر به پيشرفتهترين تمدن باستاني جهان و غنيترين فرهنگ و تمدن باستاني بدون خلاقيت مصريان باستان در معماري، وجود رودخانه نيل و استفاده از آن براي ساخت اماكن باستاني، فرهنگي و تاريخي امكانپذير نبوده است، بنابراين ميبايست گفت كه رودخانه نيل به عنوان عامل اصلي در شكلگيري و غناي فرهنگ مصر باستان نقش به سزايي داشته و كشور مصر بدون اتكا به چنين منبع طبيعي قادر به كسب چنين جايگاهي از تمدن باستاني نميبوده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 19:4  توسط جواد کلانی  | 

ورزش در مصر باستان

پرش ارتفاع  
 
پرش ارتفاع
نقاشی ها، سنگ نوشته ها و تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که مصریان قدیم در رشته پرش ارتفاع مهارت وِیژه ای داشته اند. دو بازیکن روبروی هم می نشستند بگونه ای که کف پای آنها مستقیم روبروی هم قرار بگیرد و دستهایشان بصورت کشیده به طرف یکدیگر دراز می شد تا حدی که نوک انگشتانشان با هم تماس کمی داشت. بازیکن سوم اگر می توانست از روی این مانع انسانی با موفقیت بپرد، دونفر دست خود را بالاتر می بردند تا اینکه این دو نفر حتی بلند می شدند و ... این ورزش یا به نوعی بازی هنوز هم در شهرهای کوچک و روستاهای مصر متداول است و Goes Steps نامیده میشود.

نقش دیواری در مصر باستان درباره ی قایقرانی
بله قایقرانی با قایق های پارویی از دیر باز جزو ورزشهایی در مصر بوده که بعنوان مهارتهای نظامی نیز محسوب می شده. به علت نیاز به داشتن بدنی قوی معمولا" قشر خاصی در مصر باستان به این موارد می پرداختند و پارو زنان در یافته بودند که چگونه با حرکاتی هارمونیک بهترین استفاده را از پارو زدن گروهی ببرند. در هر قایق یک نفر بعنوان رهبر انتخاب می شد و حرکات پاروزنان را کنترل می کرد و در صورت لازم دستوراتی را برای تغییر جهت نیز به آنها می داد، روشی که امروزه نیز در بسیاری از مسابقات قایقرانی مورد استفاده قرار میگیرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 19:0  توسط جواد کلانی  | 

علائم نوشتاری در مصر باستان

نمونه هایی از علائم صوتی در مصر باستان
Hieroglyphs یا حروف تصویری در مصر باستان بعنوان کلمات خداوند تصور می شد و اغلب توسط روحانیون مورد استفاده قرار می گرفت. این حروف اغلب برای تزئین دیوار معابد بکار برده می شد ومردم برای استفاده عادی و روزانه - مانند بازرگانی - معمولا" از حروف دیگری استفاده می کردند. این نوع نوشتار تا حدود قرن چهارم میلادی در مصر کاربرد داشته است.

Hieroglyphs به نوعی نمایشگر هنر در مصر باستان نیز بود، چرا که آنها بسادگی با دیدن و بدون تفکر راجع به اینکه این کلمه ممکن است چه معنایی بدهد از این علائم برداشتهای لازم را می کردند هرچند به تدریج علائم مورد استفاده در نوشتارها بیتشر متوجه صدا شد تا معنی. در هر صورت این نوع از علائم را می توان به دو دسته تقسیم کرد.

دسته اول آنهایی هستند که معنا دارند همانند علامتی که برای خورشید می کشیدند که می توانست به معنی خود خورشید باشد یا به معنی دیگری مانند روز از آن استفاده شود. نمونه واقعی قسمتی از یک Hieroglyphs
دسته دوم از این علام آنهایی هستند که فقط بیان کنند صدا می باشند. بعنوان مثال کشیدن شکل دهان (Mouth) بعنوان صدا یا حرفی که این کلمه در مصر باستان با آن شروع می شده است (R). نکته جالب توجه آن است که مصریان باستان متوجه تفاوت میان حروف باصدا و بی صدا شده بودند اما جای تاسف آن است که آنها از علائم مشابه حروف بی صدا برای حروف باصدا استفاده نمیکردند. لذا تقریبا" ما هرگز نمی توانیم نحوه تلفظ لغات توسط آنها را بدرستی پیدا کنیم.

Hieroglyphs ها بصورت افقی یا عمودی نوشته می شد و ممکن بود که از چپ به راست و یا حتی راست به چپ خوانده شوند. روش تشخیص جهت ساده بود چراکه هموراه یا علامت انسان و یا حیوان در ابتدای جملات قرار داشتنمونه هایی از علائمی که برای اعداد در مصر باستان بکار برده میشد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 18:53  توسط جواد کلانی  | 

هرم بزرگ جیزه

هرم بزرگ جیزه از عجایب هفت گانه و در واقع تنها بازمانده این هفت بنای اعجاب آور جهان باستان به شمار می آید. چگونگی ساخته شدن این هرم هرگز به طور قاطع معلوم نشده است و درباره آن نظرهای مختلفی وجود دارد.بنا به گفته هرودوت، تاریخ نگار یونان باستان، بنای هرم 30 سال طول کشیده است و صد هزار برده برای ساختن آن به کار گرفته شده اند.

نظریه دیگری نیز سازندگان هرم را کشاورزانی عنوان کرده است که به دلیل طغیان رود نیل در فاصله ماههای تیر تا آبان، به کار ساختمان میپرداختند و برای آن دستمزد میگرفتند. طغیان رود به حمل و نقل سنگهای بنا نیز کمک میکرد. این سنگها از راه دور آورده میشد و هریک حدود 2.5 تن وزن داشتند. زمان ساخته شدن هرم سالهای 2566-2589 قبل از میلاد تخمین زده شده است و بیش از 2,300,000 بلوک سنگی در آن به کار رفته و ارتفاع آن- پس از از بین رفتن 9 متر از قسمت بالای آن- در حال حاضر به 140 متر می رسد. این هرم بزرگترین و قدیمی ترین هرم جیزه به شمار می آید.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 18:43  توسط جواد کلانی  | 

زندگی پس از مرگ در مصر باستان

مردمان مصر باستان خدایان متعددی را میپرستیدند و اعتقادات مذهبی آنها، مانند بسیاری از مذاهب باستانی، برپایه وجود خدایان اساطیری و قدرتهای گوناگون آنها بود.

یکی از اعتقادات قوی در میان مصریان، اعتقاد به زندگی پس از مرگ بود که شرح آن در این مطلب نمی گنجد. در اینجا تنها به ذکر این مطلب اکتفا می کنیم که ساختن اهرام بر پایه همین اعتقاد بوده است و غراعنه مصر بیش از هر چیز نگران زندگی پس از مرگ خود بوده و اهرام در واقع قصرهایی برای این زندگی دوباره آنها به شمار می آمد که با اتاقهای متعدد و لوازم مجلل آماده شده و برای فرعون خوردنی وآشامیدنی و مال و ثروت کافی در آن قرار داده میشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 18:42  توسط جواد کلانی  | 

خوفو یا خئوپس (فرئون سازنده هرم)

خوفو (Khufu) که در زبان یونانی خئوپس (Kheops) گفته میشود، دومین فرعون از سلسله چهارم فراعنه به شمار می آید و دوران سلطنتش حدود 23 یا 24 سال تخمین زده شده است. بنا به گفته هرودوت، خئوپس بر خلاف پدرش سنفرو (Sneferu) و پدربزرگش جوسر نتیریکیت (Djoser Netjeriket)، که هر دو شاهانی بخشنده و مردمدار بودند، مردی خشن و شاهی ظالم بود. او سه همسر داشت که هر یک در یکی از سه هرم کوچک دیگر دفن شده اند.

هرچند کهخوفو (Khufu) که در زبان یونانی خئوپس (Kheops) گفته میشود، دومین فرعون از سلسله چهارم فراعنه به شمار می آید و دوران سلطنتش حدود 23 یا 24 سال تخمین زده شده است. بنا به گفته هرودوت، خئوپس بر خلاف پدرش سنفرو (Sneferu) و پدربزرگش جوسر نتیریکیت (Djoser Netjeriket)، که هر دو شخوفو (Khufu) که در زبان یونانی خئوپس (Kheops) گفته میشود، دومین فرعون از سلسله چهارم فراعنه به شمار می آید و دوران سلطنتش حدود 23 یا 24 سال تخمین زده شده است. بنا به گفته هرودوت، خئوپس بر خلاف پدرش سنفرو (Sneferu) و پدربزرگش جوسر نتیریکیت (Djoser Netjeriket)، که هر دو شاهانی بخشنده و مردمدار بودند، مردی خشن و شاهی ظالم ی آید، از دوران سلطنت فرعون سازنده آن اطلاع چندانی در دست نیست. قرنها پس از سلطنت خئوپس، هرودوت در باره او نوشته است: " خئوپس سرزمین مصر را دچار هرنوع بدبختی ممکن کرد. او معابد را بست، تقدیم قربانی را نزد رعایای خود ممنوع اعلام کرد و آنها را وادار کرد تا بدون استثنا برایش کارگری کنند...مصریان به زحمت میتوانستند نام او را بر زبان بیاورند..و این از شدت تنفرشان بود.." نکته جالب دیگر اینکه با وجود عظمت و شکوه هرم، قایق بی نظیر تشییع جنازه و اشیای اعجاب انگیز مراسم به خاک سپاری که از خئوپس به جا مانده است، تنها تصویر موجود از چهره او یک مجسمه عاج 10 سانتی متری است.
اهانی بخشنده و مردمدار بودند، مردی خشن و شاهی ظالم بود. او سه همسر داشت که هر یک در یکی از سه هرم کوخوفو (Khufu) که در زبان یونانی خئوپس (Kheops) گفته میشود، دومین فرعون از سلسله چهارم فراعنه به شمار می آید و دوران سلطنتش حدود 23 یا 24 سال تخمین زده شده است. بنا به گفته هرودوت، خئوپس بر خلاف پدرش سنفرو (Sneferu) و پدربزرگش جوسر نتیریکیت (Djoser Netjeriket)، که هر دو شاهانی بخشنده و مردمدار بودند، مردی خشن و شاهی ظالم بود. او سه همسر داشت که هر یک در یکی از سه هرم کوچک دیگر دفن شده اند.

هرچند که هرم بزرگ به نوعی معرف جوهره مصر باستان به شمار می آید، از دوران سلطنت فرعون سازنده آن اطلاع چندانی در دست نیست. قرنها پس از سلطنت خئوپس، هرودوت در باره او نوشته است: " خئوپس سرزمین مصر را دچار هرنوع بدبختی ممکن کرد. او معابد را بست، تقدیم قربانی را نزد رعایای خود ممنوع اعلام کرد و آنها را وادار کرد تا بدون استثنا برایش کارگری کنند...مصریان به زحمت میتوانستند نام او را بر زبان بیاورند..و این از شدت تنفرشان بود.." نکته جالب دیگر اینکه با وجود عظمت و شکوه هرم، قایق بی نظیر تشییع جنازه و اشیای اعجاب انگیز مراسم به خاک سپاری که از خئوپس به جا مانده است، تنها تصویر موجود از چهره او یک مجسمه عاج 10 سانتی متری است.
چک دیگر دفن شده اند.

هرچند که هرم بزرگ به نوعی معرف جوهره مصر باستان به شمار می آید، از دوران سلطنت فرعون سازنده آن اطلاع چندانی در دست نیست. قرنها پس از سلطنت خئوپس، هرودوت در باره او نوشته است: " خئوپس سرزمین مصر را دچار هرنوع بدبختی ممکن کرد. او معابد را بست، تقدیم قربانی را نزد رعایای خود ممنوع اعلام کرد و آنها را وادار کرد تا بدون استثنا برایش کارگری کنند...مصریان به زحمت میتوانستند نام او را بر زبان بیاورند..و این از شدت تنفرشان بود.." نکته جالب دیگر اینکه با وجود عظمت و شکوه هرم، قایق بی نظیر تشییع جنازه و اشیای اعجاب انگیز مراسم به خاک سپاری که از خئوپس به جا مانده است، تنها تصویر موجود از چهره او یک مجسمه عاج 10 سانتی متری است. 
هرم بزرگ به نوعی معرف جوهره مصر باستان به شمار می آید، از دوران سلطنت فرعون سازنده آن اطلاع چندانی در دست نیست. قرنها پس از سلطنت خئوپس، هرودوت در باره او نوشته است: " خئوپس سرزمین مصر را دچار هرنوع بدبختی ممکن کرد. او معابد را بست، تقدیم قربانی را نزد رعایای خود ممنوع اعلام کرد و آنها را وادار کرد تا بدون استثنا برایش کارگری کنند...مصریان به زحمت میتوانستند نام او را بر زبان بیاورند..و این از شدت تنفرشان بود.." نکته جالب دیگر اینکه با وجود عظمت و شکوه هرم، قایق بی نظیر تشییع جنازه و اشیای اعجاب انگیز مراسم به خاک سپاری که از خئوپس به جا مانده است، تنها تصویر موجود از چهره او یک مجسمه عاج 10 سانتی متری است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 18:35  توسط جواد کلانی  |